مثل فیلم… مثل فلسفه

سینما پدیده‌ای است که با روح و تفکر و اوقات فراغت انسان سر وکار دارد. در این میان علوم دیگری مانند ادبیات، نقاشی، فلسفه و... با سینما پیوند برقرار می‌کنند. در رابطه با ارتباط فلسفه و سینما معمولا حالت افراط و تفریط پیش می‌آید. حالت افراطیِ فهمِ این رابطه این است که فلسفه را مدرس...

نقد فیلم «جاده»: بررسی شخصیت های جلسومینا و زامپانو

سال 1958 در سینمای ایتالیا و به خصوص سینمای فلینی، سالی است که نئورئالیسم علاوه بر موقعیت و شرایط بد اقتصادی و پرداختن به محیط‌ها و مردمان فقیرنشین و نشان دادن ویرانی و خرابی‌های برجای مانده از جنگ‌های جهانی، به درون آدم‌ها و شخصیت‌های گرفتار در این شرایط هم نفوذ می‌یابد. نئورئالیسم،...

از فانتزی تا فمینیسم در شهر زنان / بررسی گونه های فمینیسم در فیلم

از فانتزی تا فمینیسم در شهر زنان / بررسی گونه های فمینیسم در فیلم شهر زنان City of Women - 1980 فیلمی است در قالب فانتزی که در زیرلایه‌های خود به مقوله‌ی فمینیسم می‌پردازد؛ اگرچه این پرداخت بسیار رویاگون و در فضای ذهنی شخصیت اول فیلم (مارچلو ماسترویانی) صورت می‌گیرد؛ اما این شهر...

به هر زبان

9445472-lg
عربی چینی اردو فرانسه  انگلیسی پشتو میخی  فارسی اسپرانتو تورابه هرزبان بنویسند رسم الخط جهان رامی آشوبی ومردمان ازآن پس عاشقانه سخن می گویند. شاعر کمال شفیعی /کتاب دمیدن در ساز برنجی

پشته ی ناسروده ها بر دوش

8632974-lg
پشته‌ی نانوشته‌ها بر پشت  خسته از بهت راه برگشتم گفتم از رنگ عشق بنویسم  سبز رفتم سیاه برگشتم پشته‌ی ناسروده‌ها بر دوش  دودمان سروده‌ها بر باد این عبث‌واره‌های بی‌معنی  آخرین چارپاره‌ی من باد بگذر از من که سخت دل‌تنگم  بگذر از من که سخت دل‌گیرم نَقل من هفت‌جانی...

بین خودمان بماند

9763732-md
بین خودمان بماند... اگر از رفتن ها نیامدن ها و نبودن هایش بگذریم "مرد موجودی ست لعنتی و دوست داشتنی" از نگاه سکوت غم غرور لبخند و دست هایش... خوب نگاهشان کن! ببین چگونه دنیا را در خود جای می دهند! گاه با نوازشی تو را به خواب می برند و گاه به بیداری چقدر دوست داشتنی اند زمانی...

تو خیلی ناقلایی، خوشگل خوشگلایی

tavaf
من شخصا گمان می‌کنم این‌که مردها، حداقل در ظاهر، نشان می‌دهند که تمایلی به ازدواج ندارند و عمرا خر بشوند و گول بخورند، در خیلی از موارد فقط در سطح شوخی و خنده است و در واقعیت، بسیاری از مردها دختری را دوست دارند که نتواسته‌اند به دست بیاورندش یا داشته‌اند و از دست داده‌اندش...

معصیت مردم

azady
باران رحمت از دولتی سر قبله‌ی عالم است و سیل و زلزله از معصیت مردم. میر غضب بیشتر داریم تا سلمانی. ریخت مردم از آدمیزاد برگشته. سالک بر پیشانی همه مهر نکبت زده. چشم ها خمار از تراخم است. چهره ها تکیده از تریاک. ملیجک در گلدان نقره می‌شاشد.

و عشق آغاز شد

images
-  عزیزم، می‌خوای مهریه رو به اندازه‌ی سال تولدت بزنیم؟ + اونجوری که سنم رو همه می‌فهمن، همون به اندازه‌ی شماره ملی بزنی بهتره!

ادامه دارد…

902013-md
من ،سکوتم.. سکوت دختری که در برزخ خانواده ای جدید افتاده و اصلا نمی داند در کدامین گوشه ی این بازی جایگاه درست تری دارد.. نمی داند این گوشه نشینی چگونه سرانجامی دارد... من خودم را به لکنت زده ام.. ترس هایم را...  الهه از راه رسید. اما هنوز هم حال کسی را داشتم که نمی شناختمش. حال بی کسی...

برون ریزی!

6183552-lg
یک عمر همه چیز را گرفت از ما؛ جنگ! کودکی را... جوانی را... و ترس از مردن را... داستان ما، یک رمان سمبلیک مضحک بود که تمامی نمادهایش به باروت ختم می شد... و نویسنده همان دیکتاتوری بود، که در پایان هر سطر بجای نقطه،گلوله می گذاشت... ما همان موسی های رهسپار آب ایم... که سیل...

رنگ خدا

7391296-lg
از کودکی تا به امروز خدا هزار نقش و نگار یافته... خدا مناقشه برانگیزترین واژه هاست... حجمی ست عظیم که در عدم اش هم نمود می یابد... کودک که بودم او بود و من... فکر می کردم حسابش با من جداست... فکر می کردم من دوست داشتنی ترین پدیده های موجود در جهان برای او محسوب می شوم...فکر می کردم همه چیزش...

پسر دلیل آمدنش را خواست… مادر از جنگ گفت و دلخوشی

mother and son

هر جای دنیایی…

ژوان3

پایان بهار…؛ در چشم های سبز تو!

جایی شروع می شود... اولین نگاه... اولین دیدار... اولین احساس... و همیشه فرو می برد ما را، در قعر خودش؛ زمان... و هر شروعی را پایانی ست... آخرین نگاه... آخرین دیدار... آخرین احساس... . . پ.ن: تمام شد..؛ شور بی قاعده ی عاشقی... بزرگ شده ای و حال، باید به آستانه ی قدم زدن...