این ساندویچ مایونز ندارد.

این ساندویچ مایونز
کتاب را در ده روز تعطیلی ام با آرامش کامل و با خوشحالی خواندم. الان که دارم می نویسم بوی برنج دم کرده توی خانه پیچیده و بوی لیمو عمانی قرمه سبزی و آفتاب آمده تا وسط خانه.. رودخانه برق می زند و نقره ای ست و هوا عالی ست.. اصلا یک جوری ام.. دارم دیوانه می شوم که راه بیفتم وسط شهر و بروم سراغ...

مونولوگ

کتاب-جشن-تولد-یک-نمایش-نامه-یک-نقد
پویا پزشکیان. مونولوگ.هارولد پیتر. . داستان رو خیلی دوست داشتم. نویسنده ی عقاید یک دلقک. کتاب محبوبم. . حتی از گفتن توانایی هات هم عاجزی. . تو بیشتر وقت ها انگار مرده ای.موسیقی خیلی همخوان و تاثیرگذار با داستان . صدای بخار قطار... هیچی مثل بخار قطار، عشق رو گرم نمی کنه. . چقدر...

چتر و گربه و دیوار باریک- رضا قاسمی

گیلان

سه سالگی

سلام "ی" بعد از خواندن نامه ی بلندت آمدم سریع برایت بنویسم اما نشد. به این فکر می کردم که چقدر دست هایم خسته اند برای روی موبایل نوشتن. دیشب نخوابیدم. ساعت 2 شب خوابیدم و بعد هم ساعت 6 صبح با کابوس های فراوان از خواب بیدار شدم. در یکی از کابوس ها دو نفر دنبالم می دویدند و از پشت به من...

چند سالگی؟

پستچی
بیست و دو سالم که بود خانه ی یکی از دوست های دوره ی راهنمایی م دعوت شدم. خیلی به هم بی ربط شده بودیم. این را می دانستم اما یک چیزی مثل کنجکاوی باعث شد بروم خانه ش. او سال سوم دبیرستان که بود با پسر آقای بوق ازدواج کرده بود و یک خانه ی ویلایی در منطقه ی " ک...ه" در شمال تهران داشتند. وقتی...

چ مثل چای

بابا همیشه باید بعد از خواب چای بخورد. یک آدابی که همیشه من را عصبی می کرد و می رفتم چای صبح تا حتی دیروز را همینجوری می گذاشتم روی گاز که فقط گرم شود. دم نمی کردم. اصلا دم کردن چای، رواعصاب ترین سنت بود برایم. مامان معتقد بود بعد از خواب(هرخوابی در هر وقت شبانه روز) بابا باید چای بخورد....

سرطان نوشتن

می رفتم که به تنهاترین درخت برسم که از کنار یه ساختمونی رد شدم. یه خانومه کنار پنرجه نشسته بود. پنجره هم پرده نداشت و میز چوبی و چراغ مطالعه ی خانومه و نوشتن ش با سرعت کاملا دیده می شد. خیلی حس خوبی بود. دیدنش. پیدا کردنش.. اینکه در همسایگی تو کسی هست که به بیماری تو مبتلا ه.. به بیماری...

تو خیلی ناقلایی، خوشگل خوشگلایی

tavaf
من شخصا گمان می‌کنم این‌که مردها، حداقل در ظاهر، نشان می‌دهند که تمایلی به ازدواج ندارند و عمرا خر بشوند و گول بخورند، در خیلی از موارد فقط در سطح شوخی و خنده است و در واقعیت، بسیاری از مردها دختری را دوست دارند که نتواسته‌اند به دست بیاورندش یا داشته‌اند و از دست داده‌اندش...

معصیت مردم

azady
باران رحمت از دولتی سر قبله‌ی عالم است و سیل و زلزله از معصیت مردم. میر غضب بیشتر داریم تا سلمانی. ریخت مردم از آدمیزاد برگشته. سالک بر پیشانی همه مهر نکبت زده. چشم ها خمار از تراخم است. چهره ها تکیده از تریاک. ملیجک در گلدان نقره می‌شاشد.

یکی از مرگ های من

  . . . قصه ی مردن من اینجوری شروع شد که من راهی نیویورک شدم. قشنگترین شهر دینا.. شهرهای زیادی تو دنیا هستند اما هیچ شهری به اندازه ی نیویورک شهر نیست. از همه جای دنیا ادم توش هست. مالتی کالچرترین شهر دنیاست. پرسرعت ترین شهر دنیاست. سعنی ادم هارو رو پله برقی می بینی که هی می دون...

فیلسوف با چشم های بزرگ

  . . . یک دوست هایی که دارم که فلسفه خوانده اند و بی حیرت اند. یک دوست هایی که دارم که هرگز فلسفه نخوانده اند و بیش از اندازه فیلسوف اند. به من می گفت خوب سیر طبیعی ه زندگی ه دیگه.. اینکه بیست سالگی یه موجود دیگر را در خودت داشته باشی... مستند که می ساختم... آن روزهای خوب سینماخوانی...

دیالیز با طعم ریحانه

. . . کریستوفر رضایی گوش می دهم.. آن قطعه ی " کنعان" را... نسل دومی ست... از آن موجوداتی که وقتی آمدم امریکا فهمیدشان.. نسل دومی ها.. یک برزخ میانه.. گاهی خوبی های هر دو فرهنگ را دارند و گاهی هم بدی های هر دو را.. ایرانی آمریکایی باشی.. هی هالویین بگیری و هی عید نوروز و هی تنکس گیویتگ خانه...

آدله طلایی

GOSTAV
مارلین که در نیویورک به دنیا آمده یک ریشه ی اتریشی هم دارد. گفت بیا برویم تاک آرت اتریش.. رفتم. بیشتر آدم های یهودی های فرهیخته ی خیلی پولدار اتریشی بودند که در نیویورک زندگی می کردند و قرار بود راجع به موزه گالری نیو که در نیویورک است و صاحب ش یک خانوم اتریشی ست و سکند است حرف زده...

کافه چی

کافه چی
یک پیشبند گلی گلی می بندم. . هر روز ساعت 7 بیدار می شوم و ساعت 7 و نیم از درب خانه می زنم بیرون. ساعت 8 کافه شروع می کند به کار. چای داریم و نسکافه و هات چاکلت و قهوه... قهوه هایمان شاید بی کیفیت باشد اولش... اما کم کم یاد می گیرم. مطالعه می کنم و دستگاه های مختلف قهوه می خرم. از این طرح...

پیر اما گلدار

گلگلی
اگه قرار شد پیر بشم،لباس های گل گلی بپوشم،لاغر باشم، موهای خاکستری داشته باشم. تنهایی بیام کافه،چای با طعم انبه سفارش بدم. .