چراغ ها را من خاموش میکنم

شده تا حالا به این فکر کنید که کی باید تو خونه چراغ ها رو خاموش کنه؟ خودتون؟ باباتون؟ مامانتون؟ همسر گرامی؟ پسرکوچیکه ی عمو رسول اینا؟ یا ادیسون خدا بیامرز؟ انصافا من که تا حالا از این فکرها نکرده بودم، سه شنبه ای سر ظهر نهارمو خورده بودم با خیال راحت رفته بودم تو رختخواب و پتو رو...

آینه ی رو به بالکن

broken-mirror
روزهایی که با هم می ترسیدیم و با ترس و اضطراب آماده می شدیم... " کنج آبی کنار آینه"،جایی که تنگ ترین گوشه ی دنیا می شد وقتی می خواستیم سه تایی و گاهی چهارتایی بریم بیرون... گوشه ی خوش آب و هوای رو به بالکن... گوشه ی چسبیده به آینه که شب ها بیداره... شب های شما بیداره وصبح ها خودشو به...

با هم

x682023IMG_1353
به چشمهایم زل زد و گفت : با هم درستش می کنیم ... و من تازه فهمیدم : تنهایی چه وسعت نامحدودی دارد! با هم ... ! چه لذتی داشت این با هم ... ! حتی اگر با هم هیچ چیزی هم درست نمی شد ... حتی اگر تمام سرمایه ام بر باد می رفت ... حسی که به واژه ی " با هم " داشتم را با هیچ چیزی در این دنیا معاوضه نمی کردم...

باید یکی باشد، فقط یکی…

Under the Rain in Paris
باید یکی باشد که ببینی دل توی دلش نیست که تو را به وقت هایی که می داند خوب نیستی و حوصله نداری بخنداند و امیدوار کند و حواست را پرت کند و به یادت بیاورد که هر چقدر هم که اوضاع بد است اما یکی یکجایی هست که هنوز دوستت دارد.. باید یکی باشد که ببینی که چقدر برایش مهم است همین یکذره بهتر...

زندگی روی یخچال

refrigrator
مادرم خلاق است.. این را از آهن ربای آویزان به یخچال می فهمم... آهن ربای بلند که دو رنگ مشکی و صورتی دارد با ماجراهای روز پیوندی بس غلیظ دارد...  مثلا یک روز متناسب با یک عمل جراحی زنانه شکل رحم به خود می گیرد.. روز دیگر متناسب با آمدن عرفان، پسر کوچک همسایه به خانه مان شکل گربه دارد.. روز...

بعد از پاستیل

5965103-lg
-         هرگز برای خودم نمی نویسم.. خودم در برابری دیگری گم می شود... و باور کن دیگری نیز پر شده از من.. از چشم های نمورش ..از مژه هایش که گواه روزهای زیبایی بوده اند و امروز نوبت پاییز است و خبری از بلندی و درازای کلام شان نیست... برای خود می نویسم و دیگری در آن سوی مرزهای من چونان کش...

تو خیلی ناقلایی، خوشگل خوشگلایی

tavaf
من شخصا گمان می‌کنم این‌که مردها، حداقل در ظاهر، نشان می‌دهند که تمایلی به ازدواج ندارند و عمرا خر بشوند و گول بخورند، در خیلی از موارد فقط در سطح شوخی و خنده است و در واقعیت، بسیاری از مردها دختری را دوست دارند که نتواسته‌اند به دست بیاورندش یا داشته‌اند و از دست داده‌اندش...

معصیت مردم

azady
باران رحمت از دولتی سر قبله‌ی عالم است و سیل و زلزله از معصیت مردم. میر غضب بیشتر داریم تا سلمانی. ریخت مردم از آدمیزاد برگشته. سالک بر پیشانی همه مهر نکبت زده. چشم ها خمار از تراخم است. چهره ها تکیده از تریاک. ملیجک در گلدان نقره می‌شاشد.

و عشق آغاز شد

images
-  عزیزم، می‌خوای مهریه رو به اندازه‌ی سال تولدت بزنیم؟ + اونجوری که سنم رو همه می‌فهمن، همون به اندازه‌ی شماره ملی بزنی بهتره!

آدم یعنی خونه

window
آفتاب بی رمقی افتاده وسط حال... اتاق گرم نیست.. آفتاب اما به تلاش بیهوده ش ادامه می ده.... اونقد جون نداره که ناراحتی های مسکوت این خونه رو ذوب کنه... ناراحتی هایی که فقط با چشم خونده میشه و با لبخند محو میشه و با سرو صدا و جیغ وفریاد خفه.... من فهمیدم پنجره ی خونه ی آدم به شدت به غربت...

سیاست پلو با موهای بلند

images
امروز 5 مارچ است... با این ماه ها خو گرفته ام... آسمان آبی پشت پنجره را هم دوست دارم و این یعنی اتاق را دوست دارم. آشپزخانه را دوست دارم... خانه را دوست دارم... نیویرورک را دوست دارم.. امریکا را دوست دارم.. به همین سادگی.. با یک وجب آسمان و مشتی از ابرهای سفید درونش... با دو عدد درخت خزه دار...

آشپزخانه،رگ دارد.رگ گردن

kitvhen3
غروب نیست،اما آفتاب نور خسته ای از پنجره ی آشپزخونه داده بیرون ونگاه کردنش در حالیکه از لای شاخه های بزرگ درختا رد میشه... غربت... نه.. به این فکر نمی کنم که تنهام.. چون هرجایی باشی تنهایی.. دلم می خواد صبح ها زود بیدار شم.. برم قدم بزنم.. تنهایی.. بعد آروم آروم از محوطه ی خونه گم شم ویادم...

تو می‌رقصی

raghs
تو می‌رقصی و من عاشق شدن رو یاد می‌گیرم...

با من قدم بزن

با من قدم بزن، تو این پیاده رو من عاشقت شدم، از پیش من نرو!

من دیگه خسته شدم

من دیگه خسته شدم، بس‌که چشام بارونیه...