او ، من ، زیر آفتاب

roozbeh-roozbahani
اینکه آن روز ساعت سه و چهل دقیقه عصر، من احساس می‌کردم زیبا هستم ربطی به گلهای نارنجی دامنم نداشت ویا حتی به رنگ نارنجی روی انگشت‌هایم هم! به این ربط داشت که مو‌هایم یک رایحه خوب تازه‌ای می‌دادند که مدیون طراحی خلاقانه دانشمندان لابراتوار‌ها و مراقبت دلسوزانه کار‌شناسان بخش...

«سووشون» و نقش زن در خانواده و سیاست

sovashon
رمان سووشون نوشته‌ی سیمین دانشور در حوالی جنگ دوم جهانی و اشغال ایران از سوی بیگانگان رخ می‌دهد. داستان تا حدودی جنگ‌های داخلی ایل و عشایر جنوب ایران و نیز دخالت بیگانگان به‌ویژه دولت انگلیس را در منطقه‌ی شیراز به‌عنوان بخشی از ایران به تصویر می‌کشد. صاحب‌منصبان و مالکان...

دختری که خودش را خورد

muhseni
سعید محسنی، نویسنده‌ی کتاب «دختری که خودش را خورد» به تئا‌تر علاقمند است و در قلمرو نمایش کار کرده است. آن‌طور که در ابتدای کتاب از زبان خودش می‌خوانیم، پس از آشنایی با اکبر رادی به نمایش روی می‌آورد، اما بعد از چند سال نوشتن و صحنه‌گردانی در نمایش، دل‌زده و ناراضی از صحنه،...

تو اینجایی

jenni_penni
تو اینجایی ... هیچ عقربه ای حق ِ زیستن ندارد ----- غروب ِ جمعه یعنی همین نداشتنت که نه هر هفته که هر روز تکرار میشود... ----- خیال میکنی فراموشم کرده ای اما من با هر برگ ِ بی درخت در تو تکرار میشوم فرسایش ِ بی دلیل ِ اشک و باران برای چه؟ تو روییدنی ترین بذر ِ ریشه دار ِ قلب ِ منی سبز...

خموش

fooman
من یاد گرفتم سقراطی نباشم که به خاطر عقایدش جام زهر را می‌نوشد. من یاد گرفتم گالیله‌ای باشم که برای نجات جانم اعتراف کنم زمین مرکز جهان است.

قدرت

our_world
زن‌ها قبل از هرچیزی دنبال مرد قدرتمند هستند. قدرت حتی مهم‌تر از قیافه و خیلی چیزهای دیگر است . آدم‌های معروف را می‌بینی؟ هر زنی را که اراده کنند می‌توانند رام کنند. فکر می‌کنی چرا؟ چون قدرت دارند. معروفیت نوعی قدرت است. زن از اینکه در رقابت با دیگران توانسته کسی را که خیلی‌ها...

و عشق آغاز شد

images
-  عزیزم، می‌خوای مهریه رو به اندازه‌ی سال تولدت بزنیم؟ + اونجوری که سنم رو همه می‌فهمن، همون به اندازه‌ی شماره ملی بزنی بهتره!

مریض خونه

comic-mariz khoone
کمیک استریپ مریض خونه، اثری از ابولفضل محترمی. برای نمایش کمیک کامل روی عکس کلیک کنید.

اردو به مقصد لوس‌آنجلس

ziaie05
از قدیم گفته‌اند که باید جدید باشیم، نو بشویم و به قول امروزی‌ها Up to date‌؛ اما همیشه هم این‌طور نیست. مثل بعضی درس‌ها که جزوه‌های قدیمی استاد که قدمتش به روزهای آغازین تدریس وی می‌رسد، معتبرترند و بهتر جواب می‌دهند. همین است که... خبر رسیده سارقان عتیقه! اقدام به سرقت جزوه‌ی...

راه حل

fading
صفحه‌ را باز می‌کنم و تند تند برای‌ت می‌نویسم. از حال و روز این روز‌هایم. از باران بی‌امان که آسمان و زمین را به هم کوک زده و رطوبت هوا و لباس‌های شسته که هرچقدر آویزان بمانند خشک نمی‌شوند. از کار جدیدم که سرم را گرم کرده این‌روزها و از دل‌خوشی‌هایم. از درس‌م که کلافه‌ام...

پدرمن دمپختک می‌خورد، دود‌ می‌خورد، پدرم غصه‌ می‌خورد

pedar-ghosse-mikhorad
پدرم عاشق دم پختک بود. دم پختک یک جور غذایی است  زرد و بدمزه که با ترشی لیته نوش جان می کنند. پدرم هر وقت می خواست خودش را لوس کند به مادرمان می گفت : خانوم! برای ما یک دمپختک نمی پزی؟ مادرم هم می گفت : وای! ذله شدم از این خرده فرمایش های شماها! اسیری اوردین؟هر روز یکی ،یک هوسی میکنه! واقعیت...

موشها و آدمها

salha-rah-raftim
رییس بزرگ من را خواسته است در اتاقش؛ بحث بازخواست و این حرفهاست. اطاق بزرگ با مبلمان شیک با پنجره‌های بزرگ رو به باغ سبز. خیلی با اتاق من توفیر دارد. باور کنید من هر روز کشوی میزم را می‌تکانم تا فضله موشهایی که شب در آن اتراق کرده‌اند را بیرون بریزم. اوایل می‌ترسیدم و وحشت می‌کردم...

عشق و تنهایی

16
زندگی، زندگی کردن، احساس زنده بودن را از تو آموختم. چرا بی تو زنده بودن را نیاموختم؟

راهِ رفته

atra-azimi
هر کجا که هستی بایــــــــــــست وُ به پشتِ سر نگاهی انداز ... شاید بدانجا که می روی همان راهِ رفته اَت باشد !

کودک فقیر

roozbeh-net
پسرک در استانبول زیر پل بسفر گدایی میکرد. عکسش را که میگرفتم خواب نبود، خجالت می‌کشید از همهمهٔ آدمها.