وانهادگی در آثار میشاییل هانکه

وانهادگی مفهومی است که به شکل فردی از ابتدای خلقت انسان همراه او بوده است و در جوامع بدوی در مفهوم فردیت و تمایل به احساسات یاس و ناامیدی معنا شده است. توجه بیشتر به این مفهوم با صنعتی شدن جوامع و رفتن هرچه بیشتر گروه‌های انسانی به سمت مدرنیته رخ می‌دهد تا جایی‌که در سال‌های اخیر...

آوازها از طبقه ی دوم

songs from the second floor(1)
آوازها از طیقه ی دوم / کارگردان: روز اندرسون/محصول2000   اولین چیزی که درفیلم به چشم می خورد فضای ابزورد و کمدی تلخ و سیاه و گروتسک کاریکاتورگونه ای ست که از طریق شخصیت ها،دیالوگ ها و موقعیت های گوناگون فیلم ارایه می شود. از دیدگاه روایت،فیلم داستان به مثابه ی مقدمه چینی،گره...

اپیدمی ه سینما

15253-BigPic
به ناگاه چشم باز می کنیم و می بینیم بیش از نیمی از اطرافیانمان،فیلمساز می شوند. راضیه مهدی زاده* 1. از دیجیتال.... به ضرس قاطع می توان ادعا کرد حامل بودن القابی چون کارگردان،فیلمساز و...  حس خوبی به اکثریت آدمیان معاصر می دهد. حال،چه میزان در چنین حس سهمگینی می توان فن آوری های...

الواح صلح

10254872-md
آهسته تر قدم بزن و بی صدا بیا آیِ بزرگ! عمرِ درازی ست تا به یا اوّل به بِ سلام کن و بعد هم به تِ پ پلک بسته حرف نزن، نوکِ پا بیا با سین و شین دو کفش برای خودت بدوز با این دو کفشِ وصله ای و تا به تا بیا با عین و غین عینک و با میم هم چپق با لام هم بگیر به دستت عصا، بیا! با کاف و گاف، کشتی...

عالیجناب اسمش همین است

10270411-md
او رفت و با خود برد شهرم را تهران پس از او توده‌ای خالیست آن شهر رویاهای دور از دست حالا فقط یک مشت بقالیست! -----------------  رو به دیوارترین پنجره‌ام می‌مانم که به تصویر خیالاتیه خود برگردم آنقدر پنجره از منظره‌ها خالی بست که به هر آجر دیوار یقین آوردم ... به سلامت همه‌ی فلسفه‌هایی...

بلوک باشی

10674590-md
مادچار دو چشم و لبی هندسی شده‌ایم سخت‌است کنار مسجد جامع سخت‌است سید‌ابراهیم اما شده‌ایم‌و سخت هم شده‌ایم مرا به سجده ببر سید‌ابراهیم وقتی تو را نگاه می‌کنم انگار تحشیه بر کاشی‌های مذهبی‌ات می‌زنم مرا به خاطرات سجده ببر به انحنا و انحطاط که در هفتاد سالگی متولی‌ام...

تو خیلی ناقلایی، خوشگل خوشگلایی

tavaf
من شخصا گمان می‌کنم این‌که مردها، حداقل در ظاهر، نشان می‌دهند که تمایلی به ازدواج ندارند و عمرا خر بشوند و گول بخورند، در خیلی از موارد فقط در سطح شوخی و خنده است و در واقعیت، بسیاری از مردها دختری را دوست دارند که نتواسته‌اند به دست بیاورندش یا داشته‌اند و از دست داده‌اندش...

معصیت مردم

azady
باران رحمت از دولتی سر قبله‌ی عالم است و سیل و زلزله از معصیت مردم. میر غضب بیشتر داریم تا سلمانی. ریخت مردم از آدمیزاد برگشته. سالک بر پیشانی همه مهر نکبت زده. چشم ها خمار از تراخم است. چهره ها تکیده از تریاک. ملیجک در گلدان نقره می‌شاشد.

و عشق آغاز شد

images
-  عزیزم، می‌خوای مهریه رو به اندازه‌ی سال تولدت بزنیم؟ + اونجوری که سنم رو همه می‌فهمن، همون به اندازه‌ی شماره ملی بزنی بهتره!

ادامه دارد…

902013-md
من ،سکوتم.. سکوت دختری که در برزخ خانواده ای جدید افتاده و اصلا نمی داند در کدامین گوشه ی این بازی جایگاه درست تری دارد.. نمی داند این گوشه نشینی چگونه سرانجامی دارد... من خودم را به لکنت زده ام.. ترس هایم را...  الهه از راه رسید. اما هنوز هم حال کسی را داشتم که نمی شناختمش. حال بی کسی...

برون ریزی!

6183552-lg
یک عمر همه چیز را گرفت از ما؛ جنگ! کودکی را... جوانی را... و ترس از مردن را... داستان ما، یک رمان سمبلیک مضحک بود که تمامی نمادهایش به باروت ختم می شد... و نویسنده همان دیکتاتوری بود، که در پایان هر سطر بجای نقطه،گلوله می گذاشت... ما همان موسی های رهسپار آب ایم... که سیل...

رنگ خدا

7391296-lg
از کودکی تا به امروز خدا هزار نقش و نگار یافته... خدا مناقشه برانگیزترین واژه هاست... حجمی ست عظیم که در عدم اش هم نمود می یابد... کودک که بودم او بود و من... فکر می کردم حسابش با من جداست... فکر می کردم من دوست داشتنی ترین پدیده های موجود در جهان برای او محسوب می شوم...فکر می کردم همه چیزش...

پسر دلیل آمدنش را خواست… مادر از جنگ گفت و دلخوشی

mother and son

هر جای دنیایی…

ژوان3

پایان بهار…؛ در چشم های سبز تو!

جایی شروع می شود... اولین نگاه... اولین دیدار... اولین احساس... و همیشه فرو می برد ما را، در قعر خودش؛ زمان... و هر شروعی را پایانی ست... آخرین نگاه... آخرین دیدار... آخرین احساس... . . پ.ن: تمام شد..؛ شور بی قاعده ی عاشقی... بزرگ شده ای و حال، باید به آستانه ی قدم زدن...