معرفی کتاب من ژانت نیستم

من ژانت نیستم
- از عکس بیرون آمدم و رفتم طرف مادر رضا که زن صورت سنگی شنگولی بود. جمع اضدادی هم در تن اش بود. صورت استخوانی و تن چاق. سر برگرداندم و بچه ها را توی عکس دیدم که دست می زندند. من توی آن عکس نیستم. - به مادرم گفتم: ما فقیریم. پدرم هم رفته بود همه جا را گشته بود تا برایم حس ثروت بیاورد اما...

یادداشتی بر کتاب موخوره نوشته ی راضیه مهدی زاده

موخوره. عکس ریحانه
موخوره چسبناک است و مرطوب... با خودش جنون حمل می کند. موخوره نه مو است و نه چیزی غیر از مو... چیزی ست بین ماندن و رفتن...  بین وجود و عدم...  بین سکوت و نگاه... کتاب موخوره،مجموعه ی نوزده داستان مینی مال می باشد. داستان هایی از جمله زخم از خون انار،سیمرغ چوب کبریت،دف در گلدان،کاشتن چشم...

کوبریک به برگمن نامه می نویسد.

36950
نامه «کوبریک» به «برگمن» 19 بهمن 1393 درسینماگران, مقالات سینمایی نظر بدهید 34 بازدید یونیورسال- شهرک سینمایی- کالیفرنیا 9 فوریه 1960 آقای برگمن عزیز, بی شک شما آنقدر موفقیت و تحسین در دنیا داشته اید که این یادداشت را غیرضروری کند. اما هرچه باشد میل دارم به عنوان یک همکار فیلمساز,...

من به راه اهن چشمای توهم ریل دارم!!

نازهم میکنی اهسته بکن دل دارم من به این حالته وارسته ی تومیل دارم غم،چشمان تو این گونه مرا برهم زد مثل طوفانی شدید حالت یک سیل دارم نازنینم توببین بامن عاشق چقدر بی رحمی من که درسینه ی خود جای توهم دل دارم شایدم فکر کنی گفتن این جمله کمی اغراق است من به راه اهن چشمای توهم ریل...

کاشی های سازمان ملل

7452641-lg
آنجا بود. همان جا بود. آن نقطه ی صفر بی مرز. آن کاشی های کج قدیمی... اسم دیگرکاشی ها بود،سازمان ملل. همان کاشی های خم شده ی موازیِ توی لابی ساختمان. آنجا سازمان ملل بود. جایی که لبخند و بی صدایی و نگاه به هم می رسید. من با پلاستیک های سفیدم رسیدم. همسایه مان از طبقه ی بالا با سگش می...

سیمرغ چوب کبریت

email.large
هرکدام به نور شدن می اندیشیدند. خودشان را با پرهای سیمرغ و معجزاتش مقایسه می کردند و هیچ کس هم نبود بهشان بگوید:سیمرغ،افسانه بوده جان من. . . . به هر حال انقلابی در راه بود. با سرهایی سوخته و آماده ی آتش. هر روز یک سخنرانیِ عظیم از انقلاب نور و آبادیِ جهان و یادآور شدن به تک تک شان...

تو خیلی ناقلایی، خوشگل خوشگلایی

tavaf
من شخصا گمان می‌کنم این‌که مردها، حداقل در ظاهر، نشان می‌دهند که تمایلی به ازدواج ندارند و عمرا خر بشوند و گول بخورند، در خیلی از موارد فقط در سطح شوخی و خنده است و در واقعیت، بسیاری از مردها دختری را دوست دارند که نتواسته‌اند به دست بیاورندش یا داشته‌اند و از دست داده‌اندش...

معصیت مردم

azady
باران رحمت از دولتی سر قبله‌ی عالم است و سیل و زلزله از معصیت مردم. میر غضب بیشتر داریم تا سلمانی. ریخت مردم از آدمیزاد برگشته. سالک بر پیشانی همه مهر نکبت زده. چشم ها خمار از تراخم است. چهره ها تکیده از تریاک. ملیجک در گلدان نقره می‌شاشد.

و عشق آغاز شد

images
-  عزیزم، می‌خوای مهریه رو به اندازه‌ی سال تولدت بزنیم؟ + اونجوری که سنم رو همه می‌فهمن، همون به اندازه‌ی شماره ملی بزنی بهتره!

کتابِ زنده،نویسنده ی مرده

1کتاب زنده،نویسنده مرده 2

ادامه دارد…

902013-md
من ،سکوتم.. سکوت دختری که در برزخ خانواده ای جدید افتاده و اصلا نمی داند در کدامین گوشه ی این بازی جایگاه درست تری دارد.. نمی داند این گوشه نشینی چگونه سرانجامی دارد... من خودم را به لکنت زده ام.. ترس هایم را...  الهه از راه رسید. اما هنوز هم حال کسی را داشتم که نمی شناختمش. حال بی کسی...

برون ریزی!

6183552-lg
یک عمر همه چیز را گرفت از ما؛ جنگ! کودکی را... جوانی را... و ترس از مردن را... داستان ما، یک رمان سمبلیک مضحک بود که تمامی نمادهایش به باروت ختم می شد... و نویسنده همان دیکتاتوری بود، که در پایان هر سطر بجای نقطه،گلوله می گذاشت... ما همان موسی های رهسپار آب ایم... که سیل...

پسر دلیل آمدنش را خواست… مادر از جنگ گفت و دلخوشی

mother and son

هر جای دنیایی…

ژوان3

پایان بهار…؛ در چشم های سبز تو!

جایی شروع می شود... اولین نگاه... اولین دیدار... اولین احساس... و همیشه فرو می برد ما را، در قعر خودش؛ زمان... و هر شروعی را پایانی ست... آخرین نگاه... آخرین دیدار... آخرین احساس... . . پ.ن: تمام شد..؛ شور بی قاعده ی عاشقی... بزرگ شده ای و حال، باید به آستانه ی قدم زدن...