چراغ ها را من خاموش میکنم

شده تا حالا به این فکر کنید که کی باید تو خونه چراغ ها رو خاموش کنه؟ خودتون؟ باباتون؟ مامانتون؟ همسر گرامی؟ پسرکوچیکه ی عمو رسول اینا؟ یا ادیسون خدا بیامرز؟ انصافا من که تا حالا از این فکرها نکرده بودم، سه شنبه ای سر ظهر نهارمو خورده بودم با خیال راحت رفته بودم تو رختخواب و پتو رو...

آینه ی رو به بالکن

broken-mirror
روزهایی که با هم می ترسیدیم و با ترس و اضطراب آماده می شدیم... " کنج آبی کنار آینه"،جایی که تنگ ترین گوشه ی دنیا می شد وقتی می خواستیم سه تایی و گاهی چهارتایی بریم بیرون... گوشه ی خوش آب و هوای رو به بالکن... گوشه ی چسبیده به آینه که شب ها بیداره... شب های شما بیداره وصبح ها خودشو به...

با هم

x682023IMG_1353
به چشمهایم زل زد و گفت : با هم درستش می کنیم ... و من تازه فهمیدم : تنهایی چه وسعت نامحدودی دارد! با هم ... ! چه لذتی داشت این با هم ... ! حتی اگر با هم هیچ چیزی هم درست نمی شد ... حتی اگر تمام سرمایه ام بر باد می رفت ... حسی که به واژه ی " با هم " داشتم را با هیچ چیزی در این دنیا معاوضه نمی کردم...

درخت فرهاد

artistic photography 1920x1080 wallpaper_www.wallmay.com_68
-  پشت درخت، صدای فرهاد پیچیده بود اما الهه ترجیح داد با خودش حرف بزنه و شروع کرد...       گذشت.. تمام روزهایی که فکر می کردیم هرگز از بین نمی روند غبار شد و در دوده های تهران محو شد... حتی اگر هوا بهتر هم بود این اتفاق به سادگی رخ می داد... روزهای کش دارمان که مثل خزه تا دهانمان بالا امده...

پیرترین نقطه

algo-hands-of-an-artist
-         به دست هایم خیره می شوم... دست هایم پر از تجربه است.. پر از نگاه.. پر از شیار و زمان های تکرار ناشدنی... دست هایم پیرترین نقطه ی بدنم است و البته آرام ترین و هراسان ترین.. بدون هیچ ظرافتی... بدون هیچ زنانگی... دست هایم سخت ترین مبارزی ست که دیده ام... رنجور و کوچک اند... مثل دست...

میم و اچ ۲۰

Style:
-         یک روز را با هم بودیم.. با هم خندیدیم.. .زنانگی کردیم... در پس کوچه های نازک وشکننده ی غروب به آرایشگاه رفتیم وپچ پچ کردیم... و بعد از ان هم رفتیم توی عکس ها... همخوابگی در میان عکس ها ان هم به طر نامحسوس.. توی عکس ها دستکاری کردن در رنگ ابر.وهای من و آرایش دست های تو... مثل یک...

تو خیلی ناقلایی، خوشگل خوشگلایی

tavaf
من شخصا گمان می‌کنم این‌که مردها، حداقل در ظاهر، نشان می‌دهند که تمایلی به ازدواج ندارند و عمرا خر بشوند و گول بخورند، در خیلی از موارد فقط در سطح شوخی و خنده است و در واقعیت، بسیاری از مردها دختری را دوست دارند که نتواسته‌اند به دست بیاورندش یا داشته‌اند و از دست داده‌اندش...

معصیت مردم

azady
باران رحمت از دولتی سر قبله‌ی عالم است و سیل و زلزله از معصیت مردم. میر غضب بیشتر داریم تا سلمانی. ریخت مردم از آدمیزاد برگشته. سالک بر پیشانی همه مهر نکبت زده. چشم ها خمار از تراخم است. چهره ها تکیده از تریاک. ملیجک در گلدان نقره می‌شاشد.

و عشق آغاز شد

images
-  عزیزم، می‌خوای مهریه رو به اندازه‌ی سال تولدت بزنیم؟ + اونجوری که سنم رو همه می‌فهمن، همون به اندازه‌ی شماره ملی بزنی بهتره!

آدم یعنی خونه

window
آفتاب بی رمقی افتاده وسط حال... اتاق گرم نیست.. آفتاب اما به تلاش بیهوده ش ادامه می ده.... اونقد جون نداره که ناراحتی های مسکوت این خونه رو ذوب کنه... ناراحتی هایی که فقط با چشم خونده میشه و با لبخند محو میشه و با سرو صدا و جیغ وفریاد خفه.... من فهمیدم پنجره ی خونه ی آدم به شدت به غربت...

سیاست پلو با موهای بلند

images
امروز 5 مارچ است... با این ماه ها خو گرفته ام... آسمان آبی پشت پنجره را هم دوست دارم و این یعنی اتاق را دوست دارم. آشپزخانه را دوست دارم... خانه را دوست دارم... نیویرورک را دوست دارم.. امریکا را دوست دارم.. به همین سادگی.. با یک وجب آسمان و مشتی از ابرهای سفید درونش... با دو عدد درخت خزه دار...

آشپزخانه،رگ دارد.رگ گردن

kitvhen3
غروب نیست،اما آفتاب نور خسته ای از پنجره ی آشپزخونه داده بیرون ونگاه کردنش در حالیکه از لای شاخه های بزرگ درختا رد میشه... غربت... نه.. به این فکر نمی کنم که تنهام.. چون هرجایی باشی تنهایی.. دلم می خواد صبح ها زود بیدار شم.. برم قدم بزنم.. تنهایی.. بعد آروم آروم از محوطه ی خونه گم شم ویادم...

تو می‌رقصی

raghs
تو می‌رقصی و من عاشق شدن رو یاد می‌گیرم...

با من قدم بزن

با من قدم بزن، تو این پیاده رو من عاشقت شدم، از پیش من نرو!

من دیگه خسته شدم

من دیگه خسته شدم، بس‌که چشام بارونیه...