دسته بندی
چاي شيرين

اخه رو چه حسابی انقدر من رو تحویل میگرفت؟
چه دلیلی داشت همش سر به سرم بزاره و وقتی منو میبینه به دوستاش نشونم بده با هم بخندند..
اون روزو بگو که برای هممون فالوده بستنی خرید
درسته هر روز یکی بقیه رو مهمون میکرد ولی اون از کجا میدونست من عاشق بستنی ام؟تازه تو جمع به من اشاره کرد و گفت باید یه روز هم برای این خانوم یه بسته قرص فسفر برای افزایش  ای کیوشون بگیریم!
آخی چقدر دست و دلباز!!!!
مطمئنم عاشقم بوده وگرنه دلیلی نداشت که کارشو بی خیال شه و کار با اون دستگاه و بهم یاد بده
درسته منم طبق معمول گیج بازی در می اوردم و سر وارد نبودن به دستگاه مدام سوتی میدادم ولی اینا همش بهونست
مسلما اون دنبال فرصت میگشته تا سر صحبت رو باهام باز کنه!!
خدایا چقدر خوشحال بودم
چقدر اعتماد به نفسم بالا رفته بود
تازه داشتم به خودم امیدوار میشدم
طرف همونی بود که تو رویاهام دنبالش میگشتم!
تقصیر خودمه نباید تابلو بازی در می آوردم
دوستم بهم گفته بود که هر وقت اونو میبینم نیشم تابناگوش بازمیشه!
اصلا چه میدونی شاید دوستم وقتی
فهمیده طرف آنقدر عاشقمه چشمم زده
از رو حسادتشم بود که بهم گفت: به محض اینکه وامت
جور شد یه چندتا عمل زیبایی رو صورتت انجام بده بعدشم برو
باشگاه یه ۲۰کیلویی وزن کم کن وگرنه همه میدونن هیکل و قیافم حرف نداره!!
من که میدونم دوستم دعا جادوم کرد وگرنه یهو چی شد که وقتی به طرف گفتم من رو اخراج کردند بر و بر بهم نگام کرد و
با ذوق گفت خیلی خوبه خواهشا از فردا دیگه این ورا پیدات نشه!!

یک نظر بگذارید

*