دسته بندی
چاي شيرين

من خودم، با گوش های خودم شنیدم که یک آدمی که شغلش سخن گفتن است با یک نیم لبخند مهربانانه گفت: ”گران نشدن عین ارزانی است و ما در کشورمان گرانی نداریم، یعنی ارزانی داریم…“
آن روز صبح که این حرف ها را شنیدم، با انرژی از خواب بیدار شدم. سوار تاکسی شدم، یادم آمد که کرایه ها نسبت به سال گذشته همین موقع بالا رفته است، آن هم خیلی. با خودم گفتم: ”ملالی نیست، کرایه تاکسی خیلی تفاوتی در وضعیت زندگی آدم ایجاد نمی کند…“ پیاده که شدم، رفتم خودکار و جوهر خودنویس بخرم، دیدم آنها هم گران شده اند. پشت ویترین کفش ها و پیراهن ها و شلوارها خودنمایی می کرد، قسم می خورم که قیمت آنها از سال قبل بیشتر شده بود. در محل کارم بچه ها، دوستانم که دوستشان دارم، صفحات آگهی ها را شخم می زدند تا یک سرپناه، حتی یک قوطی کبریت پیدا کنند و نمی یافتند. آنها براساس نصیحت ها و حرف ها و خواسته ها سر وقت متاهل شده بودند و زندگی خوبی هم داشتند و دارند، اما نمی توانند سرپناه مناسب، یا حتی غیرمناسبی برای خودشان پیدا کنند. قیمت مسکن بالا رفته، بالا رفتن که برای یک روزش است، بهتر است بگویم سرسام آور شده است. خانه خریدن؟ فراموشش کنید، وام خرید مسکن می دهند، اما با این وام کجا را می شود خرید؟ به صفحات روزنامه ها نگاه کنید، ده صفحه مخصوص خرید و فروش وام مسکن است. دردناک است، وام مسکن که قاعدتا باید راهی برای خانه دار شدن فقیرترها باشد در نهایت سود اصلی خود را به جیب پولدارها سرازیر می کند. فکر خرید خانه برای نود درصد جوان ها، به رویا (نه ببخشید) کابوس، می ماند. و جور کردن پول پیش و اجاره یک سرپناه هم همین طور….
برای خوردن، برای روزی را گذراندن، به مغازه ها که داخل شوی، می بینی گرانی دارد گلویت را فشار می دهد، شیر، ماست، پنیر، تخم مرغ، روغن، گوشت سفید، گوشت قرمز، ماهی، میوه و سبزیجات گران شده اند، عدس و لپه و برنج هم همین طور. شب گرم تابستانی، سردم می شود، با خودم می گویم: ”گرانی یعنی چی؟… ارزانی یعنی چی؟… زندگی یعنی چی؟..“
نفسم درنمی آید، دلم می خواهد یکی را ببینم و بگویم زندگی کردن با گرانی یعنی چی؟ فقر یعنی چی؟ تبعیض طبقاتی یعنی چی؟…
بنزها و بی ام وها و پرادوها و ماکسیماها و موسوها و تویوتوها از کنارم رد می شوند. بالای سرم شاید عروس و داماد خوشبختی یک هلی کوپتر برای گردش شب عروسی خود کرایه کرده اند و دارند خوشبختی شان را بالای سر ما فریاد می زنند…

یک نظر بگذارید

*