دسته بندی
چاي شيرين

صبح: منزل
در را باز کرده و با احتیاط به سمت راست و چپ نگاه می کند. قدم بیرون گذاشته و در منتهی الیه سمت راست پیاده رو حرکت می کند زیرا می داند که حق تقدم همیشه با وسایل نقلیه است!
کنار خیابان: یک چهارراه
برای سبز شدن چراغ منتظر است، اما هرچه دقت می کند متوجه می شود هم سبز خاموش است و هم قرمز! ناچار به چراغ راهنما نگاه می کند تا قرمز شود و زمان موعود فرا رسد!
با اعتماد به نفس قدم اول را در خیابان می گذارد که در یک عملیات ضربتی بوسیله چند موتوری محاصره می شود و با چند جاخالی مناسب به نیمه خیابان می رسد، ناگهان اتومبیلی با سرعت از پشت او می پیچد! در حال سکته به این می اندیشد که چرا چشمهای او پشت را نمی بینند!؟ و در همین حال آقای پلیس را مشاهده می کند که با لبی خندان با یک موتوری در پیاده رو خوش و بش می کنند…
منتظر تاکسی
حالا سوار تاکسی شده و نفسی تازه می کند. به هنگام پیاده شدن باز هم موتوری ست که از کنار در می گذرد و صدای راننده که …در را آهسته ببندید… و او در این فکر است که چطور از این مهلکه جان سالم به در ببرد!
پیاده رو: مقصد
با احتیاط کامل و رعایت حق تقدم برای موتوری های گرامی! ، موانع را یکی پس از دیگری پشت سر می گذارد و به خط پایان نزدیک می شود که نرسیده به در موردنظر، یک اتومبیل با سرعت تمام پیش پایش از گاراژ بیرون می زند…ولی او همچنان نفس میکشد!
ورود به ساختمان
درحالی که همه جا دور سرش می چرخد، در ذهنش بر روی پله ها، روی درختان، بر روی جوی آب و … موتوری می بیند و از این خوشحال است که امروز هم جان سالم به در برده است ….
پله اول را نرفته پایش به پله دوم گیر کرده و…

یک نظر بگذارید

*