دسته بندی
نسكافه

 این روزها که بگذرد، وقتی همه چیز تمام شود. یک روز من و تو. تنهای تنها می نشینیم کنار هم. تو برای من چای می ریزی من موهایت را شانه می کنم. می نشینیم کنار هم پاهایمان را دراز می کنیم و تکیه به دیوار خانه ای می دهیم که هیچ زلزله ای مجبورش نکند پشتمان را خالی کند. آنروز بین نگاه من تو هیچ حایلی نیست تنها زلال چشم های تو می ماند و منی که راحت می توانم در اعماقش غرق شوم.

 آنوقت می شود نشست روی کاناپه و برایت بلند بلند براهنی خواند و سیلویت پیکرت در بخار کتری و نور پنجره ظهر پاییزی با صدای من مثل سرخوش ترین مست کوچه های سال ۵۵ تلو تلو بخورد. می شود دستهای تو را گرفت و در رگ های آبی تنت شناور شد. رگ ها کوچه های تن تبداری است که یکراست به قلب می رسد. می شود رفت و آرام در قلبت در آرامش طپشهای منظمش ضرباهنگ زندگی را پیدا کرد.

 این روزها که بگذرد همه خستگی هایمان را مثل کیف مدرسه گوشه ای پرت می کنیم و به کوچه خاکی می زنیم .فارغ از هز چه بود و نباید بود، رها در سر راست ترین خیابان های شهر بی بن بست می رویم و کنار آرامش درخت، گیاه می شویم. سبز می شویم. یکروز این روزها که بگذرد سبز می شویم.
اما اما اما قبل از اینکه این روز ها بگذرد، ما سال ها است که از هم گذشته ایم.

dashboard-rushan.blogspot.com

از +

یک پاسخ به “این روزها که بگذرد”

یک نظر بگذارید

*