دسته بندی
شاعرانه

لمسِ تن تو
شهوت است و گناه
حتی اگر خدا عقدمان را ببندد…
داغیِ لبت ، جهنم من است
حتی اگر فرشتگان سرود نیکبختی بخوانند
هم آغوشی با تو ، هم خوابگیِ چرک آلودی ست
حتی اگر خانه ی خدا خوابگاهمان باشد…..
فرزندمان، حرام نطفه ترین کودک زمین است
حتی اگر تو مریم باشی و من روح القدس
خاتون من!
حتی اگر هزار سال عاشق تو باشم ،
یک بوسه
ـ یک نگاه حتی ـ حرامم باد !
اگر تو عاشق من نباشی…

—–

خس خس گلوی خشک رودخانه شهر من
مرثیه ی مرگ ماهی های قرمز تنگ بلور نوروز بود

و برگ های زرد و نارنجی درختان بی ریشه
سر مشق اولین روزهای مدرسه من بود

وقتی با برف های پارک آدم برفی می ساختیم
هرگز در اندیشه آب شدن آدمکی به آن بزرگی نبودیم

تنها حقیقت درسهای مدرسه این بود که
“مرد با داس آمد”

—–

مرگ را پروای آن نیست
که به انگیزه ای اندیشد

زندگی را فرصتی آن قدر نیست
که در آینه به قدمت خویش بنگرد

و عشق را مجالی نیست
حتی آن قدر که بگوید
برای چه دوستت می دارد

گزیده هایی از احمد شاملو

یک نظر بگذارید

*