دسته بندی
خط خطي

گرگ
اینجا موزه ی هنرهای مدرن اتاواست. پایتخت کانادا.

من بیشتر از همه عاشق این گرگ و قایق ش شدم.توی قایق یه گرگ مسی نشسته بود.
هنرمند اثر نوشته بود” وقتی بچه بودم همیشه ماردبزرگم برام قصه ی گرگی رو تعریف می کرد که سوار قایق می شه و می ره به دورودست خیال.می ره دنبال سرنوشت.می ره به یه سرزمین تازه…جایی که دیگه گرگ نباشه.”
شبیه داستان روباهی که می خواست روباه نباشد. قصه ی بچه ها نوشته ی یحیی سورآبادی.
شبیه داستان روباه شنی محمد کشاورز. روباه و آدم های تنها و…
چشم های گرگ خیلی قشنگ بود.
کاش می دیدین چشم هاشو از نزدیک… .
. .

یک نظر بگذارید

*