حامیان ما
حمایت می‌کنیم

کمک به کودکان سرطانی

داستانك

cat on hot roof
.
کلمه ها خیلی نرم تر و مهربان تر از قبل شده اند.
این را وقتی نشسته بودم “گربه روی شیروانی داغ”را می دیدم،فهمیدم.
تیاترش اما بعضی جاها،لهجه ی روستایی قدیم داشت و آن جاها را نمی فهمیدم و خیال پردازی می کردم.
.
وسط این خیال پردازی ها فهمیدم ما تنها غیرآمریکایی های سالن هستیم.
بعد خیلی بی دلیل یادم آمد من یک نژادپرست ام.
از آن نوع اش نه…
از نوع تحصیلی اش…
- خیلی بد است. خیلییییییی. در این دو سال بسیار در راستای نابودی اش تلاش کرده ام و البته که موفق هم بوده ام smile emoticon
.
از کجا فهمیدم؟
.ایرانی های ساکن نیویورک خیلی فرهیخته اند و همه شان دکترا و پست دکترا و دانشگاه های هاروارد و کلمبیا و استنفورد و…
.
یکبار توی یکی از این مدل جمع ها یکی شان پرسید” تو دانشگاه تهرانی بودی یا شریف؟”
من هم گفتم:”دانشگاه تهران و..”
تمام شد و حرف زدیم و…
.
همین توی تیاتر داشتم فکر می کردم سوالش چقدر شبیه یکی از چندش ترین سوال هایم زندگی ام بود.
سوالی که برمی گشت به ۱۵سال پیش. بعد از سال اول دبیرستان و انتخاب رشته و…
همه می پرسیدند:” تجربی میخونی یا ریاضی؟”
من هم با حرص و اندوه می گفتم:”هیچ کدام،انسانی،انسانی…”

یک نظر بگذارید