حامیان ما
حمایت می‌کنیم

کمک به کودکان سرطانی

مستانه

window

 

خانه هایی که پنجره زیاد دارند؛
قفسه ی کتابهایشان پر از دفتر شعر است!
پنجره هایی کوچک و دنج…
مثل یک دریچه می ماند…
رو به گر گرفتن…
حل شدن…!
حل شدن یک روز بارانی در تو…
گم شدن در بی هیاهویی شب…
پنجره ها عمیق اند…
مثل این پنجره ی رو به اتوبان؛
با میله هایی حصار شده…
ماشین هایی که به سرعت میگذرند…
می روند و دور می شوند
دور دور…
آنقدر که فقط روشنی چراغهایشان دیده می شود!
همه یک اندازه میشوند..
یک نقطه ی پر نور و گرد..
در هم تلفیق می شوند..
اانگار که در انتهای گستره ی دید این پنجره ها،
به نقطه ی وحدت می رسند..
آنقدر که دیگر نمی توانی مدلشان را تشخیص دهی!
این را پنجره ای که تا انتهای اتوبان را دید می زند می فهمد…!

.
.
.

ر.م

نوشته ی ریحانه مهدی زاده

۲پاسخ به “پنجره ها….پیامبرانی بی شریعت!”

  • پدرام:

    بسیار زیبا بود. از شعرتان بسیار محظوظ شدم خانم ریحانه مهدی زاده. ممنون از شعر زیبایتان

  • هلاله انصاری فر:

    به نظر من در این شعر می شه تصویرسازی های روشنی رو با زیرمجموعه ای از معانی در جهات مختلف یافت و شاعر سعی کرده بدون اشاره ی مستقیم به زیرمجموعه های معانی و پنهانی های ریز مفاهیم خودش رو بگنجونه و در این راستا به موفقیت هم دست یافته که نگاه خاصی به شریعت و پنجره شده . سپاس از ریحانه مهدی زاده

یک نظر بگذارید