آرشیو مطالب در دسته بندی ‘ادبی’
این روزها
همه اش در من برف می بارد
آنقدر سنگین
که آدم برفی ها
در من امپراطوری راه انداخته اند
و من
حتی
جرئت ِ خندیدن به دماغ های هویجی شان را ندارم!
این روزها
زمستان تر از زمستانی ام که در آنم
و چهلچراغی از قندیل و بغض
آویزان کرده ام اینجا
درست بالای سر شومینه ای
که تو در آن هیزم نمی ریزی!
ادامه مطلب »
تو اینجایی …
هیچ عقربه ای
حق ِ زیستن
ندارد
—–
غروب ِ جمعه یعنی
همین نداشتنت
که نه هر هفته
که هر روز
تکرار میشود…
—–
خیال میکنی فراموشم کرده ای
اما من
با هر برگ ِ بی درخت
در تو تکرار میشوم
فرسایش ِ بی دلیل ِ اشک و باران برای چه؟
تو
روییدنی ترین بذر ِ ریشه دار ِ قلب ِ منی
سبز خواهی شد
حتی
بدون من …
—–
دور و برم پُر است از آدمهای ِ رنگی
که همیشه هستند
اما تو نیستند …
—–
قایق ِ کاغذی
عطر ِ تو را میبَرَد
و من
سیگار پشت ِ سیگار
خاطرات ِ تو را
دود میکنم
—–
از شعر ِ لبریز ِ چشمهایت
جرعه
جرعه
نوشم کن …
—–
اسراف میکنم در دوست داشتنت
خدا
اسراف کنندگان ِ عاشق را
دوست دارد
—–
هر روز
سیب ِ ممنوعه ی چشمهای ِ تو را
گاز میزنم !
پس چرا
تبعید ِ بهشت ِ دستانت
نمیشوم؟
—–
دستهایمان را بهم قفل کن!
فقط یادت باشد
کلید را جایی بگذاری
که یاد هیچ کداممان نماند …

من یاد گرفتم سقراطی نباشم که به خاطر عقایدش جام زهر را مینوشد. من یاد گرفتم گالیلهای باشم که برای نجات جانم اعتراف کنم زمین مرکز جهان است.
زنها قبل از هرچیزی دنبال مرد قدرتمند هستند. قدرت حتی مهمتر از قیافه و خیلی چیزهای دیگر است . آدمهای معروف را میبینی؟ هر زنی را که اراده کنند میتوانند رام کنند. فکر میکنی چرا؟ چون قدرت دارند. معروفیت نوعی قدرت است. زن از اینکه در رقابت با دیگران توانسته کسی را که خیلیها آرزویش را دارند به دست آورد، احساس لذت میکند . ادامه مطلب »
در زندگی رنجهایی هست که نسبت به بقیه دردشان کمتر است، اسم آنها را گذاشتهایم خوشبختی. ادامه مطلب »
این روزها
در خوابم هایم تصویری است
که مرا می ترساند
تصویری از ریسمانی آویخته از سقف
مردی آویخته از ریسمان
پشت به من
و این را فقط من می دانم و من
که می ترسم برش گردانم
دو سال است که میدانم
بیقراری چیست
درد چیست
مهربانی چیست
دو سال است که میدانم
آواز چیست
راز چیست
چشمهای تو
شناسنامهی مرا عوض کردند
امروز من دو ساله میشوم.
ادامه مطلب »
خیانت است اما آنقدر که با یادت بوده ام با خودت نبوده ام.
ادامه مطلب »
دل، اشتباهیترین اتفاق دنیاست؛ بسته میشود آن جا که نباید؛ کنده میشود از جایی که نباید!
معجزه نه کتاب است نه فرستاده،
معجزه، چشمان توست که در سکوت هم حرف میزنند.




