حامیان ما
حمایت می‌کنیم

کمک به کودکان سرطانی

آرشیو مطالب در دسته بندی ‘سرمقاله’

7636861-md

  • زن،میان بچه هایش در زایش رودخانه ای خاموش هزار بار تکثیر می شد.

زن،خواب هایش را روی لحاف های پنبه ای کودکانش می کاشت.

زن،بی آنکه حرفی بزند،بی آنکه بهانه ی هستی و هستندگی را در شکمش یافت کنند،در سکوت شاعری بود ژرف.

اصلا شعر زبان زن است.

زبان ساده و فاخر زن.

 و زن بدون بند ناف هم زیباست. بدون وظیفه های موقری که بر شانه های استوارش نقاشی می کنند.

زن،چمدانی ست سال ها پر شده از شعر و سکوت.

از مخفی شدن پشت گل های دامنش…

پنهان شدن پشت گلویی که جیغ هایش را قاشق می زنند و در وعده های صبحگاهی به خوردش می دهند.

ناخون خوردن پشت لاک های رنگ به رنگ و فرنچ شده اش که می انگارند شادی اش بیش از اندازه شده…

مجهول شدن پشت آینه های صیقل داده…

من هستم بدون نگاه کردن به نقشه هایی که بلندگوها برایم می کشند.بدون خط کشی هایی که به دست معلم های اخلاق و تربیتی می دهند.

خطوط انگشتانم را پیغمبر موعود زندگی خواهم کرد و پارچه ها را میعادگاه رسیدن به فریاد گل دار دامن ها…

و باور کن کالبدم پر شده مویرگ های تنیده ی عقل و احساس توامان…

ملغمه ای پر شده از بوی خدا و مهرورزی های زمین….

دزدها را بشمارید،جنایتکاران را،دروغ گویان را،ریاکاران را…

نه اینکه ما نباشیم اما بشر بودگی را به آگاهانه ترین وجه غریزی هستی،قبل از جنسیت آموخته ایم.

  و قانون های نوشته و نانوشته تان را دلیل می آورید و به جهل خود خوشحالید.

گواینکه حرف های مجهول و بافته تان را جواب دقیقی یافته اید و نمی دانید ما چقدر نیازمان به قوانین ضد و نقیض و برآمده از عقل ناقص بشری کم است.

و نمی دانید چقدر خودتان را به دردسرهای بی عاقبت می اندازید تا معنایابی را نشانه ی دقیق علم ورزی هایتان بدانید.

 و ما زنده ایم مثل یک پیچک سبز که به تن جامعه پیچ می خورد.شما هرگز پیچک ها را باور نکرده اید و “مو”چه می دهد جز شرابی سکرآور که در مسلک ما حرام است.

نوشته ی راضیه مهدی زاده

 از مجموعه ی انگشت در حلقه ی جیم

زرد و سیاه!

به نظر من زرد رنگ خوشگل و پر ابهتی‌ست. از خورشید بگیرید با آن همه عظمتش تا شیر بیابان! که زردی را بر پوسته‌ی خود یدک می‌کشند. اصلا هاله‌های نور هم احتمالا زردند. پس زرد رنگ کمی نیست، تازه سپاهانی‌ها هم که می‌میرند برای این رنگ. خوب این‌ها را سر هم کردم که به اینجا برسم؛ چرا می‌گوییم فلان مجله‌ی زرد؟ چرا بحث می‌کنیم که “زردها برای چه منتشر می‌شوند” و… چرا مثلا نمی گوییم آن مجله قهوه‌ای است؟ هان؟

خوب باید خدمت آن دسته از دوستانی که تصور می کنند ما سیاه و سفیدیم و لاغیر، عرض کنم که نچ. ما از همان موقع که خیلی ها آمدند و مطلب نوشتند، رنگی شدیم! حالا هم از هر رنگی که بخواهیم، می نویسیم. اصلا هر کس گیر دهد می فرستیمش پیش میثم دغلاوی که باعث و بانی هر رنگ آمیزی سیاه و سفید خودش بوده است.
خوب بحث سر چی بود؟ آهان. سر این که چرا زرد را گذاشته ایم ملاک “زرد بودن یک مجله”! اهم… اصلا ولش کنید مهم این است که سیاه و سفید بودن نشان دهنده‌ی کلاس بالای یک مجله است، البته کمی هم رنگی باشد بد نیست.

دوباره آمدیم، این‌بار با مجله‌ی الکترونیک سیاه و سفید. این‌بار آمدیم، نه مثل قبل پر از امید و آرزو، تنها امیدمان شما هستید، که بخوانید و حتی بنویسید. سیاه و سفید این‌بار به صورت گسترده تر از قبل، آمده است که بگوید و انتقاد کند. به امید آنکه باشد گوش شنوایی و اگر نیست، حداقل ما را خفه نکنند. اگر نمی‌خواهند بشنوند، ما را از گفتن باز ندارند.
و شما، اینبار علاوه بر خواننده، می خواهیم نویسنده هم باشید، ما را کمک کنید و در کنار هم مجله‌ای پویا و کارگاهی بسازیم.
با ما همراه شوید.

طرح از بزرگمهر حسین پور-برای دیدن تصویر بزرگ کلیک کنید

ادامه مطلب »

* علی اصغر یزدانی

چه زیباست دیدن دوباره برخاستن یک مخلوق!  چه زیباست موجودی که دچار رخوت شده بود هم اینک با نسیم الهی دوباره جان می گیرد و به لطف خالق خویش سستی و فرتوتی و ناامیدی را رها کرده جامه عافیت بر تن می کند و فریاد می زند عاشق زیستنم؛ می خواهم تاثیرگذار باشم.از دلتنگی پاییز و سردی زمستان خسته ام. سرورم فرمان حرکت داده است؛ به من امر کرده جهان خلقت را رنگ سبزی زنم که اشرف مخلوقات با دیدن آن انگشت حیرت بر  دهان گیرد.
می خواهم پیام آور زیبایی و شادی برای بندگانش باشم، می خواهم به او بگویم:(لا تقنطوا من رحمت الله)
تو نیز برخیز. خداوند مهربان درهای رحمت را بر روی همه ما گشوده است و تو ای بنده صالح خداوند با دیدن این طبیعت باز گو: (فتبارک الله احسن الخالقین) ببین خدایت عاشق زیباییست. تو نیز همانند او باش.
در این بهار طبیعت تو نیز قلبت را خلا ده و زنگار از آن کن. به رحمت و کرم پروردگارت ایمان داشته باش. او عاشق بندگانش هست تو نیز دوستدار آن ها باش.
نوروز در راه است باز هم جشن و سرور ما ایرانیان همراه با جشن و سرور طبیعت خواهد بود و چه نیکوست این قرابت.
باز هم نوروز را جشن می گیریم چرا که به قول نوشریعت‌گر دینمان عجب تکرار زیبایی است این نوروز!

ادامه مطلب »

 * کوروش کبیر

حال که مرگ من فرا رسیده است ایران را – مقتدرترین کشور آسیا – به دست شما می‌سپارم. من به خاطر ندارم در هیچ جهادی برای عزت و سربلندی ایران‌زمین مغلوب شده باشم. جمله آرزوهایم برآورده شده و سیر زمان به کام من بوده ولی در تمام مراحل زندگی، از شکست و ضعف در هراس بودم و هیچ‌گاه مغرور نشدم و خودپسندی را هرگز به خود راه ندادم. در پیروزی‌های بزرگ، هیچ‌گاه پای از دایره‌ی اعتدال بیرون ننـهادم و حتی شادمانیِ بی‌جهت ننـمودم. حال که آخرین لحظات زندگی را سپری می‌کنم، خود را بسی خوشبخت و سعادتمند می‌دانم، زیرا فرزندانم همگی عاقل و نیرومند هستند و وطنم؛ ایران از همه جهت مقتدر و باشکوه است. فرزندان عزیزم، من شما را به خدا، و سرزمینم را به شما می‌سپارم و از شما تقاضا دارم اگر می‌خواهید که آسودگی خاطر من فراهم گردد، دست اتحاد و یاری به یکدیگر دهید تا پیوسته روح و روان من از شما شاد باشد.
هرگز پای از دایره‌ی درستی و خدمت بیرون نگذارید. اگر کارهای شما پیوسته در راه عدالت و ابراز مهر و محبت باشد، دیری نمی‌انجامد که ارزش شما در میان مردم گسترش می‌یابد و نفوذ شما روز به روز افزون‌تر می‌شود، ولی اگر چنین
 نکنید هر روز ضعیف‌تر و به زوال
 خود نزدیک‌ می‌شوید. از تاریخ درس بگیـرید. نفاق، بدون شک کشور را متزلزل می‌کند و ظلم و ستم، دشمنی و کینـه ایجاد می‌کند. همیشه از کسانی عبرت بگیـرید که در زندگی سرافراز بودند و پای از عدالت و نیکی بیرون ننـهادند.
فرزندان عزیزم، پس از مرگ، بدنم را در طلا و نقره و امثال آن نپوشانید، زودتر آن را در آغوش خاک کشورم بسپارید؛ چرا که خاک ایران مهد همه‌ی نیکی‌ها، ثروت‌ها و زیبایی‌هاست. من عمر خویش را در یاری به مردم سپری نمودم. نیکی به دیگران، در من خوشدلی و آسایش فراهم می‌ساخت و از همه‌ی لذت‌های زندگی بالاتر بود.
اکنون حس می‌کنم که روحم آهسته آهسته از بدنم دور می‌شود و بسی سبک شده‌ام. این راهی است که همه‌ی شما نیز خواهید رفت.
اینک برای آخرین‌بار می‌گویم که بهترین ضربتی که می‌توانید به بدخواهان بزنید این است که:
 ”با یکـدیگر به نیکی رفتار کنید.“

ادامه مطلب »