دسته بندی

آرشیو مطالب در دسته بندی ‘كلاغ سفيد’

از قدیم گفته‌اند که باید جدید باشیم، نو بشویم و به قول امروزی‌ها Up to date‌؛ اما همیشه هم این‌طور نیست. مثل بعضی درس‌ها که جزوه‌های قدیمی استاد که قدمتش به روزهای آغازین تدریس وی می‌رسد، معتبرترند و بهتر جواب می‌دهند. همین است که…
خبر رسیده سارقان عتیقه! اقدام به سرقت جزوه‌ی یکی از اساتید دانشگاه کرده‌اند که در درب خروجی دانشگاه دستگیر شدند. این جزوه که بیشتر به نسخه‌های خطی عهد ایلخانان شباهت دارد سال‌هاست که توسط استاد مربوطه تدریس می‌شود. این استاد با شنیدن خبر دستگیری سارقان بسیار ابراز خشنودی نموده و اظهار کرد که تا به حال پیشنهادات زیادی از موزه‌های معتبر جهان برای خریدن این جزوه دریافت کرده اما همه‌ی آن‌ها را رد نموده است. ایشان برای مثال به پیشنهاد موزه‌ی لوور اشاره نمود که حاضر شده است جزوه را با تابلوی بسیار معروف “مونالیزا” تعویض نماید. لذا وی با رد این پیشنهاد اظهار نموده که چگونه می‌تواند این گنجینه‌ی علم را با نقاشی یک زن بد حجاب! عوض کند؟!
—————
حیف نیست تعداد اردوهایی که دانشگاه می‌گذارد این قدر کم باشد؟ استقبال دانشجویان هم که کم نیست. حالا برای ترغیب امور فرهنگی دانشگاه به برگزاری اردوهای بیشتر هم که شده نشریه‌ی سیاه و سفید اقدام به برگزاری اردوهای زیر می کند!
اردوی شماره‌ی ۱
به مقصد لس آنجلس شامل بازدید از سواحل کالیفرنیای جنوبی، دیدار با عباس قادری و فرامرز اصلانی، بازدید از دفتر فرماندار کالیفرنیا و همچنین شخص آرنولد.
قیمت: ۴۵ میلیون تومان
اردوی شماره‌ی ۲
به مقصد کره‌ی ماه شامل بازدید از بقایای ایستگاه فضایی میر، تاسیسات ناسا، ماهواره‌ی امید، و اقامت یک شبه در کره‌ی ماه.
قیمت: یک میلیارد و صد و چهل میلیون دلار
علاقه‌مندان جهت شرکت در این اردوها به سرعت به دفتر نشریه مراجعه فرمایند.
——————-
زمستان گذشته که مجبور شدم تا موقع حرکت آخرین سرویس در دانشگاه بمانم، با یکعدد روباه مواجه شدم که برای خودش پرسه می‌زد و لبخندی ملیح بر لبانش بود که مو بر تن آدمی سیخ می‌نمود! با خود گفتم بیچاره خوابگاهی‌های بوستان و گلستان که این شب‌ها زوزه‌ی گرگ و غرش خرس می‌شوند! در راستای همین مسئله…
در آخرین روزهای اسفندماه گذشته، سردبیر نشریه‌ی سیاه و سفید که در حال گشت‌زنی در بیابان رحمتیه (احتمالا برای یافتن سوژه) بوده با شغالی مواجه شده که نتوانسته است فرار کند و به دام این حیوان گرسنه افتاده است. هیچ‌کس به فریادهای کمک خواهی شخص یاد شده توجهی نکرده و شغال مذکور به مدت ده دقیقه مکررا وی را می‌درید.
این شخص پس از رهایی از چنگال شغال به بیمارستان منتقل شد که به گزارش پزشکان تا ۴۰ درصد خورده شده بود. حراست دانشگاه پس از جست‌و‌جوی بسیار سرانجام جسد شغال را پیدا نمود. علت مرگ شغال، مسمویت غذایی ناشی از مصرف گوشت سردبیر نشریه تشخیص داده شده است.
یکی از دشمنان سیاه و سفید که نخواست نامش فاش شود در واکنش به این حادثه گفت:
“ببینید چه کوفتی بوده که شغال را هلاک کرده است!!”
————-

اکانتی شدن اینترنت سایت، یک کار درست و حسابی و واقعا مفید بود که جای تقدیر دارد. حالا با خیال راحت‌تر به سایت می‌روی و کمتر انتظار می‌کشی تا یک سیستم خالی شود. محدودیت در دانلود هم که کاملا درست اعمال شد تا دست بعضی از دانلود کنندگان گیگابایتی! کوتاه شود. چند عدد پیشنهاد هم  داریم:
۱- امیدواریم اکانت های اضافی و نا محدود بین بعضی از دانشجویان توزیع نشود؛
۲- دانشجویانی که از اکانت خودشان استفاده نمی‌کنند در مواقع غیر ضروری آن را به دوستان خود ندهند تا وضع سایت دوباره مثل قبل نشود.
هی بزنید تو سرمان که شما سیاه و سفیدی ها فقط بلدید نقد کنید و بد بگویید و نقاط مثبت را نگاه نمی‌کنید.

ادامه مطلب »

* مطرود

هر جا را جست‌و‌جو کردیم، از بایگانی معاونت فرهنگی تا خوابگاه‌ها و از دوستان، نیافتیم که نیافتیم. می‌خواستیم ببینیم نشریه‌ی آسمانه که شده بود نشریه‌ی نمونه‌ی دانشگاه، اصلا چه شکلی است و مطالبش چیست. به هر حال ارزشش را داشت پیدایش کنیم تا روزنامه‌نگاری و کار مطبوعاتی را ازش یاد بگیریم، روش مصاحبه کردن را، روش طنز نوشتن را، روش کاریکاتور کشیدن را. یادبگیریم حتی‌الامکان مطالبمان تولیدی باشد، تنوع داشته باشد و به‌روز باشد. ازش یاد بگیریم چگونه برای هر صفحه‌ی نشریه‌مان کلیشه(سرصفحه) بگذاریم، چگونه صفحه آرایی کنیم که خواننده از خواندن نشریه‌مان خسته نشود. ستون بندی مناسب را ببینیم و تناسب نوع و اندازه‌ی قلم در مطالب را رعایت کنیم. طرح جلدش را ببینیم تا شاید بتوانیم طرح جلدهای مزخرفمان را اصلاح کنیم؛ مطالبش را بخوانیم تا تیترنویسی و لیدنویسی واستفاده از سوتیتر را بهتر یاد بگیریم، تا قواعد نگارشی و املایی را بهتر رعایت کنیم. اصلا طریقه‌ی تامین هزینه‌ی چاپ را بپرسیم از کادرش؛ البته نه، آسمانه که مستقل نیست تا نگران هزینه‌هایش باشد. افتخار می‌کنیم مستقلیم، افتخار می‌کنیم که با کمترین هزینه‌ای که بهمان می‌دهند، حداقل نشریه‌ای چاپ می‌کنیم که لیاقت شما را دارد، ندارد؟
به هرحال آخرش هم پیدا نکردیم. شاید اصلا در یکسال اخیر چاپ نشده! نه، مسلما چاپ شده چون هر ماهنامه‌ی دانشجویی اگر پس از ۳ مرحله‌ی متوالی عدم انتشار (یعنی ۳ماه) چاپ نشود مجوزش لغو می‌گردد!

ادامه مطلب »

* مطرود

+ الو، سیاه و سفید؟!
– بله؟
+ ببخشید من تازه اومدم تو این دانشگاه، چندتا سوال داشتم گفتم شاید شما جوابشو بدونید.
– بفرمایید؟
+ چرا اینجا اینجوریه؟!
– چه جوری؟
+ سایت کامپیوترش سه روز پشت سرهم کلاس می‌ذاره، تازه روزایی که کلاس نیست خیلی شلوغه و روزهایی که خلوته سیستما خرابن
– نمی‌دونم والا، خوب احتمالا بودجه ندارن
+ چرا اینجا تریا نداره؟ تازه این بوفه که داره هر روز تا ۱۰ صبح بسته‌س بعدشم هیچی نداره حتی پول خرد! تازه اینقدر فاصله‌ش زیاده تا دانشکده که وقت نمی‌کنیم بین کلاس‌ها چیزی بخریم.
– خوب چون تو این دانشگاه هیچ کاری بی‌هدف نیست حتما در آینده مشخص می‌شه چه مزایایی داشته، شما یکم صبر کنید.
+ چرا اینجوری شده اینجا؟ برادرم که چند سال پیش اینجا دانشجو بود می‌گفت خیلی شور و نشاط بین دانشجو‌ها هست و کارهای فوق برنامه هم زیاده و مفرح؛ ولی اینجا که خبری نیس؟ نمی‌دونم چرا بعضی تشکل‌ها هم اینجا رنگ عوض کردند!
– نمی‌دونم والا! تازه فکر نکنم اون تشکله رنگ عوض کرده باشه، اون دیگه نیس!!
+ خوب چرا اینجا…
– دوست ترمک من! شماره‌ی ریاست دانشگاه رو بدم اینا رو بهش بگی؟
+ آخه شنیدم اونم هیچ‌وقت تو دانشگاه نیس!
– الله اعلم!

ادامه مطلب »

* افسانه قاسم زاده

در شگفتم از الطاف ایزدی و نعمات خداوندی فی ایام التعطیل من قبل العید!
در بین روزگاران جفا کار که هیچ دستگیری از بیچارگان در کلبه ی درویشی ها به عمل نمی آید به تازگی در یافته ایم که می بایست تا تاریخی نجومی در آن روزهای آخر اسفندماه به مکانی که عطر آن هیچ گاه از مشام انسان پاک نمی شود رجوع یابیم. باید حتما داروهای بخش از دست مبارک ما به بیماران داده شود تا ایام عید به کامشان باشد چرا که وقتی چهره‌ی ما می بینند به احوال خودشان امیدوار می‌گردند، می دانید چرا؟ آخر از سویی دیگر هم باید در مراسم شریف خانه تکانی هم حضور فعال یابیم. نمی‌دانیم دیگر چرا راهکارهای ما مبنی بر پیچاندن اهل خانه کارساز نیست، چرا که هر چه به آنها می‌گوییم آب نیست، هوا سرد است، بیمارم، درس دارم والی ماشاءالله بهانه های تپل و مپل، تنها چیزی که می شنوی این است که ”گوشه‌ی فرش هنوز تمیز نشده“
ای اهل درس شما را سپاسگذاریم که دعایی به جان ما بنمایید تا خلاصی یابیم از این وضع و هفت سینمان را در بیمارستان نگذرانیم چرا که اگر اینگونه شود تا آخر سال سماق خواهیم مکید.

ادامه مطلب »

* مطرود
پنج‌شنبه‌ی قبلی، روز سختی بود برای تعدادی از بچه‌های پزشکی. عبور از امتحان علوم پایه و پره‌انترنی، شاید خیلی هم سخت نباشد ولی آسان هم نیست. اما به یاد بیاوریم آزمون‌های علوم پایه‌ی سال‌های قبل که با درخشش فوق‌العاده‌ی دانشجوها همراه بود و اما در پایان جوایز این برتری تنها در دستان اساتید.
اگر دانشجو رمقی برای درس‌خواندن ندارد، اگر شوق پژوهش و تحقیق را از دست داده، تنها مقصر خودش نیست. وقتی تشویق‌هایمان شده فقط ”لوح تقدیر“ و نمره‌ی پایان ترم هر درس، چندان رابطه‌ای با تلاش و جدیت فرد در خواندن کتاب اصلی ندارد؛ نباید خیلی به پیشرفت علمی‌مان امید داشته باشیم.

ادامه مطلب »

 * مطرود

چهل وپنج دقیقه از ۸ گذشته بود و استاد نیامده بود. ما هم رفتیم آموزش و به خانم اولادی گفتیم که استاد نیامده، حالا چه کار کنیم؟! خانم اولادی خندید و گفت: شما واقعا چهل و پنج دقیقه منتظر نشستید برای استاد؟! حقا که صفری هستید.
کلاس که تشکیل نشد، همینطور الاف می گشتیم که یادمان آمد سخنرانی یک پروفسور از یکی از دانشگاه های خارجه در حال برگزاری است. ره سپار شدیم به سوی سالن ابن سینا. دم درب ورودی بودیم که یک عدد دستگاه واکس زنی کشف نمودیم. ما هم ذوق مرگ شدیم که واکس مجانی را از دست ندهیم. دسته جمعی نیم ساعت پای دستگاه بودیم. کفش اسپرتم از سفیدی به رنگ سیاه خالص درآمد.
وارد سالن که شدیم دیدیم جا برای نشستن نیست و تمام صندلی ها از دانشجویانی پر شده است که نگاهی گلابی شکل به سخنران می کنند که یک ریز انگلیسی حرف می زند. ما هم که خواستیم کم نیاوریم خود را به فهمیدن زدیم و مبهوت سخنانش شدیم.
ظهر، داشتیم در دانشکده پرسه می زدیم و سالن ها را متر می نمودیم که به نمازخانه برادران رسیدیم. اما گویا مخروبه ای شده بود و در دست تعمیر بود. جلو تر رفتیم و بقایای آسانسور کشف نمودیم!
یکی از دوستان پیشنهاد داد برویم سایت و اندکی چت نماییم که دیدیم ماشاالله جای نفس کشیدن هم نیست! طبق معمول تعدادی از سیستم ها تحت اشغال چند نفری بود که به سرقفلی های سایت مشهورند و داشتند چند گیگابایتی دانلود می کردند. حال آنکه وقتی ما خواستیم یک عدد ترانه دانلود کنیم، دیدیم امکان پذیر نیست!
بی خیال اینترنت شدیم. گفتیم خوب اینها که برای آدم نون و آب نمی شود، زدیم به راه بیابان که برسیم به اداره ی رفاه و پر بودیم از شور و شعف که دیگر مجبور نیستیم ساعاتی از وقت گرانبهای خود را در طی مسیر گودال چشمه تلف کنیم. وقتی رسیدیم جواب دادند که تا وقتی جاگیر شویم بی خیال وام و اینجور چیزها شوید. گفتم نکند فرم های واممان هپولی هپو شده؟جواب شنیدیم که تا وقتی اینترنتمان وصل شود از ارسال اطلاعات وامها به سوی مرکز معذوریم.
ناامید روی گردانیدیم و به سمت دانشکده برگشتیم. یکی از دوستان گفت که یک جاده ی دیگر موجود است که گویا کوتاه تر می نماید و در واقع راه میانبر است. قدم در راه نهادیم و نزدیک که شدیم تابلوی خوابگاه دختران بوستان را دیدیم. خجل زده شدیم و راه کج نمودیم که ساختمانی نیمه کاره یافتیم. با خود گفتم که باید محل ساخت دستشویی بین راهی باشد که دوستان ندا دادند که یک بوفه ی جدید قرار است اینجا ساخته شود. اندکی تامل نمودم که سرمای زمستان و این مکان دور افتاده مجالی می دهد به ما که برای یک چایی و تی تاپ این همه مصیبت بکشیم؟
گذشت و بعد از کلاس خسته و پلاسیده در ایستگاه نشستیم و منتظر. یک اتوبوس بود و جمعیتی عظیم که دوان دوان خود را به آن می رسانیدند. ما که جنتلمن بودیم و وقار و IQ از سر و رویمان می بارید، خرامان خرامان می آمدیم.که رفیقمان فریاد کشید”بدو برات میله گرفتم“
معاونت پیاده شدیم. از ترس این استاد های گیر، رفتیم کتابخانه که اندکی مطالعه کنیم. که صدای فغان بیماری، ما را که در بحر کتاب غرق بودیم به لرزه در آورد. گویا مسئولان دلسوز و مهربان این مکان آموزشی را به مکان درمانی عمومی تبدیل کرده اند که هم رفاه حال مردم تامین شود و هم از تجمعات غیر اخلاقی تعدادی دانشجوی بی سر و پا جلوگیری شود. خدا از بهشت برین نصیبشان کناد!  

ادامه مطلب »

* بهناز کمرانی
سالن اجتماعات ابن سینای دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد، امسال برای اولین بار، شاهد بچه‌هایی بود که با بغض قدم میذاشتند توش. بچه هایی که آروم و قرار نداشتند و قلب همشون تنها به یک دلیل به تپش در اومده بود. هرکسی به یک امیدی ثبت نام کرده بود، اما بین این جمع، افرادی حضور داشتند که همه‌ی درها به روشون بسته شده و به قول خودشون دنیا چشم دیدن چیزایی رو که حق اونا بوده نداشته، چه بسا بعضی از ما، به خاطر موقعیت و شرایط مثبتی که داریم، این حق رو از اون ها می گیریم. رفتن به این سفر تنها امیدشون بوده، تنها راه آروم شدن، تنها راه فهم و درک عدالت این دنیا…
قرعه کشی انجام شد و بغض ها جای خودشون رو به گریه دادند. اشک هایی که مظلومانه سرازیر می شدند و گلایه داشتند از اینکه چرا ظرفیت امسال کم شد و هیچ کدوم از مسئولین جواب درستی ندادند و از اینکه چرا از ظرفیت ۲۳نفره‌ی دخترها، ۸ نفر کم شد و بدون قرعه کشی به ۸نفر دختر از ظرفیت سال قبل، که به دلیل مشکل پاسپورت نتونسته بودند عازم بشند، اختصاص داده شد در حالیکه به یادآوردن اینکه از بین این ۸نفر چه کسی سال قبل انتخاب شد یا نشد حافظه قوی‌ای نمی خواد…
بهتر بود آقایان مسئولین در پایان جلسه به جای طفره رفتن از پاسخگویی بچه هایی که حق خودشون میدونستند که دلیل این نحوه‌ی انتخاب و کاهش ظرفیت رو بدونند، اونها رو متقاعد می‌کردند و جوابگوی جمع باشند، نه اینکه چراغ‌ها خاموش بشه و سالن پر بشه از سکوت، بغض و اشک این بچه ها. وهیچ احترامی برای اون دانشجویی که ایستاده تا جواب سوالش رو بگیره قائل نشدند.
دوست عزیز، می‌گویند خدا از رگ گردن هم به آدم نزدیکتره، پس به این جمله ایمان داشته باش. چون خدا همیشه و همه‌جا باهاته، حتی اگه یه سری از افراد با موقعیت خاص خودشون، حق تو رو برای رفتن به خونه‌اش گرفته باشند.

ادامه مطلب »

* افسانه قاسم‌ زاده
زین پس مقرر شده درب ورودی دانشکده پرستاری روزی نیم ساعت باز بماند! ساعت باز بودن درب از ساعت ۱۰:۱۵ تا ۱۰:۴۵دقیقه است و اگر در این مدت کسی به درب نزدیک شود بلافاصله بسته می شود! برای کسی که دلیل این باز شدن درب را حدس بزند، جایزه ای تعیین شده جایزه آن لمس کلید قفلی است که به درب دانشکده ی پرستاری زده شده است.
مجددا مقرر گشته که هر کس به غذاهای سلف توجه نکند و اعتراض مبذول دارد برای تنبیه وی، روزی یک وعده کباب مجانی به اضافه صبحانه و ناهار و شام به او تحویل داده می شود.
حدس بزنید، جایزه بگیرید: هر کس حدس بزند که تاریخ افتتاح بوفه چه زمانی است و حدسش درست از آب در آید می تواند حدود ۵دقیقه به صورتی که کسی از او سوال نکند: ”کار شما کی تمام می شود“ در سایت بماند.
اداره ی چند رسانه ای چاپ وتکثیراعلام نموده، تخفیف ۱۰درصدی در امور چاپ شامل حال دانشجویانی می شود که جزوات خود را شنبه در چاپ وتکثیر بگذارند وسه شنبه دو هفته بعد برای باز پس گرفتن آنها مراجعه کنند. ضمنا هنگام مراجعه باید حدود ۱۰هزار تومان خرید داشته باشند..

ادامه مطلب »

* افسانه قاسم زاده
در مقوله ی امکانات جدیدی که طی این ترم حاصل شده گفتن آن کار بسی دشوار است چرا که زبان قاصر دانشجو از گفتن این همه خدمت و رفاه حاصل از آن قاصر است. (حشو قاصر از برای موکد گشتن موضوع به کار برده شده )
نصیحتی از جانب من بشنوید دوستان واز کرامت خالصانه ی مسئولین برخوردار گردید! مبادا در رزرو غذا تامل نمایید و خدای ناکرده حواستان پرت شود. مراقبت نمایید بر حفظ شام دوشنبه که غذایی بس لذیذ است و دانشجو را وادار به نظم می نماید، چرا که از دیدن غذا بسی مسرور گشته وبلافاصله به آشپزخانه رجوع کرده وغذا را بدون کوچکترین ناخنکی به سطل زباله می ریزد و ظرفها را تمیز شسته می کند تا بوی خوشایند غذا از خوابگاه پر کشیده مبادا موجب بیهوشی اهل درس شود.
این ترم سرویسها سر موعد راه می افتند، پس پیشنهاد می کنیم در تعطیل کردن کلاسها تعجیل فرمایید تا فقط بتوانید سر سوزن جایی بیابید و دماغتان را به شیشه بچسبانید و پایتان لای در گیر ننماید که البته برای پوستتان هم استرس دویدن به دنبال سرویس خوشایند نمی باشد. برادران محترم هم می توانند جهت برخورداری از صندلی هایی که حق مسلمشان است صبح که سوار می شوند اصلا پیاده نشوند (البته اگر صبح صندلی خالی گیر بیاید)
آخر چرا! چرا از فضای سبز دانشگاه استفاده نمی کنید؟ چرا از دیدن بوفه لذت نمی برید؟ چرا توجه نمی کنیدکه افتتاح نشدن بوفه فقط به دلیل این است که انگیزه ای ایجاد  شود تا واحد های درسی کمتری بگیرید تا درستان طول بکشد و موفق به دیدن بوفه شوید. ضمنا به مغزتان هم فشار نمی آید و ۸ترم را طی ۱۲ ترم خوانده و بعدا در جمع دوستان کلاس بگذارید که من به اندازه مربیان واساتید خاک تخته خورده ام.
اینها همه تدابیر رفاهی است که دانشجویان از درک آن عاجزند. قبول ندارید؟ بگذارید تا خبری به شما دهم که گرچه سری بوده و قرار نبوده به گوشتان برسد تا ذوق زده گردید ولی می گویم تا شادتر شوید. با توجه به زاد و ولد جانوران زیبای موجود در محوطه دانشگاه که اکثر شبها سر وصدایشان به گوش می رسد و روز ها در اطراف دانشگاه می گردند و موجبات سر گرمی شمارا فراهم می آورند، اداره پرکردن اوقات فراغت دانشجویی تصمیم گرفته طی ترم های آینده در محوطه آزاد روبه روی باشگاه علم الهدی یا حد فاصل دانشگاه وسلف باغ وحشی دایر نموده و بلیط نیم بهای آن را در اختیار دانشجویان قرار دهد. دوستان عزیزی که مایلند در این طرح بزرگ شرکت کنند می توانند نام حیوانهای مورد علاقه شان را که البته در محوطه موجود است به این اداره تحویل دهند تا قفس های آنان باشکوهتر فراهم گردد. امید است که به خود آیید و به جای داد و فریادهایی که در هنگام سرو غذا و دیدن سرویسهای مملو از مغز های متفکر و جانوران دانشگاهی به راه می اندازید به مانند دانشجویانی نمونه از این امکانات بهرمند گردید چنان چه در مقوله چگونگی استفاده از امکانات به مشکلی برخوردید زیاد فکر نکنید، راه حل آن بسیارساده است.

ادامه مطلب »

* مطرود
قند توی دلمان آب شد که روزنه هایی (علاوه بر روزنه های قبلی) از امید بر رویمان باز شد که این دانشگاه عزیزمان امروز بهتر از دیروز است و فردا خیلی بهتر از امروز:
+ آخ جون!
– باز توهم زدی؟ چت شده؟
+ بالاخره دانشگاهمان هم داره برای خودش کسی میشه.دیگه دانشجوهای دانشگاه های گنده، بهمون نمی گن یخمک!
– خوب مگه دانشگاهمون برای خودش کسی نبود؟
+ چرا بود، ولی فقط برای خودش!
– خوب! حالا میگی چی شده؟
+ مگه نشنیدی رزیدنت بیماری های کودکان و جراحی زنان و کارشناسی ارشد ژنتیک هم تصویب شده که از سال دیگه دانشجو پذیرش کنه.
– یعنی ما داریم پیشرفت می کنیم؟
+ بلی! حالا باز بگو دانشگاهمون، سرش به تنش نمی ارزه.
ادامه مطلب »