من اخراج شدم...
امتیاز کاربران: / 0
ضعیفبهترین 
اتاق آبي
* فخرالدين محمد موسايي
معصومانه کنار خیابان ایستاده بود.
پسر کوچکی که مرا به یاد کودکی ام می‌انداخت.
کیف مدرسه اش را روی دوشش انداخته بود و محکم بندهای آنرا با دو دست گرفته بود. با ترس به ماشین‌هایی که سریع و بیرحمانه از خیابان میگذشتند نگاه میکرد.میان رفتن و ماندن مردد بود.پرسیدم:میخوای رد شی؟
سرش را به نشانه تایید به آرامی تکان داد.
گفتم:دستتو بده به من تا با هم رد شیم.
با شک دستش را به طرفم دراز کرد..به آرامی از خیابان گذشتیم.وقتی به آن طرف رسیدیم، لبخندی زد و به طرف مدرسه شروع به دویدن کرد.
بغض گلویم را فشار می داد.دلم می خواست من هم همراه او بدوم به سمت مدرسه. دلم می‌خواست یکبار دیگر کتاب نوی فارسی را جلوی بینی ام بگیرم و با تمام قدرت نفس بکشم تا بوی تازگی‌اش مستم کند.
دلم می خواست اما نمیشد...
افسوس.من از دنیای زیبای بچگی اخراج شده بودم..

نظرات (0)Add Comment

نوشتن نظر
كوچكتر | بزرگتر

Powered By PCLiFE.iR

كاري از گروه زندگي رايانه اي


busy
 

فراخوان همکاری با مجله اینترنتی سیاه و سفید

حمایت دو طرفه

با قرار دادن بنر زیر در وب سایتتان از ما حمایت کنید

مجله اینترنتی سیاه و سفید

حمایت می کنیم

مجله کارگاهی زیگ زاگ


© وب‌گاه مجله‌ي اينترنتي سياه و سفيد. طراحي و اجرا توسط محمد اسماعيل آرامش.
تمامي حقوق معنوي مطالب انتشار يافته در اين وب‌گاه، متعلق به گاهنامه‌ي سياه و سفيد و نويسندگان آن است.
استفاده از اين مطالب، تنها با ذكر وب‌گاه سياه و سفيد و نام نويسنده‌ي مطلب مجاز است.
اين وب‌گاه، تنها نسبت به مطالب منتشر شده توسط "نويسندگان" خود مسئول است و مسئوليتي در قبال مطالب منتشر شده توسط كاربران ديگر نمي‌پذيرد.
قدرت يافته توسط:
پارسه هاستينگ