|
چتروم
|
|
* محمدرضا ابن عزيز سختی بیوشیمی و جدی بودن استادانش، پاس کردن این درس را دغدغه همیشگیمان کرده بود. پس از چند ترم سراغ مهندس نیکوکار رفته و دوستانه گفت وگو کردیم.
+ از خودتون بگيد، بيوگرافي، خانواده و تحصيلات و سابقهي تدريس؟ - مرتضي نيكوكار،متولد شهركرد، بزرگشدهي شيراز و الان هم ساکن اصفهان. پدرم زنجاني بود. حدود 17 سال پيش ازدواج كردم، خانمم دانشجوي پرستاري خودم بود، حدود 20 ساله سابقهي تدريس دارم. ليسانسم بيولوژي و فوق ليسانسم بيوشیمي. + اون موقع كه شروع كرديد به تدريس مدركتون فوق ليسانس بود؟ - بله، 4 بار هم بهم بورس دادند براي ادامه تحصيل در خارج از كشور كه گفتم دوست ندارم و كنسل شد. يك بار هم تهران پذيرفته شدم كه اينجا مخالفت شد و گفتند كه به شما نياز داريم. + هرچه تعداد دانشجوهايي كه درس رو ميافتند بيشتر باشه خوشحالتريد يا كمتر؟ - نه والا، هرچي كمتر باشه، دليلش هم اينه كه نفرين كمتري هم پشت سرمه! + اگه دانشجويي با 9.5 افتاده باشه حاضريد بهش نمره بديد؟ حتي اگه عجز و لابه كنه؟! - خوب قائدتا نبايد اينو اينجا بگم، اما خدا شاهده هيچ دانشجويی رو با 9 هم ننداختم چه برسه با 9.5. دانشجويي كه افتاده نمرهاش خيلي كمتر بوده و به خاطر اين كه مشروط نشه و... براش 9 يا 9.5 رد ميكنيم. البته وقتي خودش مياد نمرهي واقعيش رو بهش ميگيم. حتي اگه دانشجويي سابقهي افتادن داشته باشه حتي با 8 هم پاسش ميكنم. + خوب اينطوري كه خوبه با 9 پاس ميشند، بریم به دانشجوهاتون بگیم؟! - آخه وقتي براي 20 مي خونند به زور 10 ميارند، اگه بخوان واسه 9 بخونند كه اون موقع 2 هم نميارن. + تودوران دانشجوييتون چند بار افتاديد؟! - هيچ، خوشبختانه تو همهي دوران ليسانس و فوقليسانس نمراتم بالا بوده. + كمترين نمرهاي كه گرفتيد؟ - اون موقع سيستم نمرهي ما از 20 نبود و به صورتA,B,C,D بود. به جز دو سه تا نمرهي B ، همهي نمرههامAبودن. + سنگين ترين خلافي كه انجام داديد اون زمان؟ - خوب تقلب ميكرديم! ولي نه اين كه من بگيرم، من تقلب ميدادم به ديگران. البته سنگين ترين خلاف مربوط ميشه به دوران ليسانس. يكي از اساتيد سر به سرمون گذاشت. روزي كه اومد شروع كنه به درس دادن گفت كه واسه پايانترم 40 تا سوال تشريحي، قبل از امتحان ميدم و از اون 40 تا فقط امتحان ميگيرم. خوب همهمون خيالمون راحت شد آخه درس فيزيولوژي بود و سنگين. قبل از امتحان كه رفتيم سوالا رو بگيريم، ديديم واويلا! سوال يك: از صفحهي 1 بنويسيد تا 20! سوال دو: از صفحهي 20 تا 40 و همينطوري تا 800 صفحه شد 40 تا سوال! شب امتحان بود و من و دوستم نقشه كشيديم كه خودمون 40 تا سوال آسون طرح كنيم و بديم به بچهها. روز امتحان شد و خودتون حدس بزنيد چه جنجالي شد! استاد ما رو برد پيش رئيس دانشكده و اون به استاد گفت تا تو باشي و بچه ها رو سركار نذاري، از همون 40 تايي كه اينها طرح كردند امتحان بگير. امتحان رو گرفت و استاد گفت حساب شما دو تا رو ميرسم. ما هم روي برگه نوشتيم پیشاپیش به نمره اعتراض داريم! البته خوب بهخير گذشت. + چند بار حراستي شديد؟ - اون موقع حراست نبود، گارد دانشگاه بود. تو دانشگاه دفتر داشتند. جو بدي بود و پليس تو دانشگاه بود. قبل از انقلاب بود و دانشگاه تبريز جو انقلابي داشت. يك بار گاردي شدم و با تعهد برادر بزرگم دوباره ثبت نام شدم. تظاهرات بود و من ضربهي باتوم خوردم و كار به جراحي كشيد و اين بازتاب پيدا كرد و باعث شد كه نشان دار بشم. + دانشجوي نسل سومي با دانشجوهاي زمان شما چقدر فرق كردند؟ - فرق كه خيلي زياد هست. البته جوان هاي اون زمان هم به فكر مد بودند و فقط فرم ها عوض شده. جوون بالاخره جووني مي كنه. اما اون موقع سطح علمجویی دانشجوها بالاتر بود. دانشگاه ها خيلي محدود بودند و ورود به دانشگاه كار آسوني نبود. كسي هم كه دانشجو بود طبقهي خاصي حساب ميشد و احترام زيادي بهش ميدادند و تو بسياري از مسائل هم امتياز داشت. اما حالا با وجود دانشگاههاي مختلف آزاد و غير انتفاعي و پيام نور، درصد بالايي از جوان ها دانشجو هستند و بالطبع دانشجوی باسواد و كم سواد بينشون زياده، ولي اون زمان دانشجو ها تلاششون براي كسب علم بيشتر بود. اون موقع پزشك ها متعهدتر به بيمارانشون بودند ولي الان جنبههاي مالي رو بيشتر در نظر ميگيرند. + اگه يه روز بيايید سر كلاس ببينيد هيشكي نيومده چه كار ميكنيد؟ - به آموزش ميگم كه به علت عدم حضور دانشجو كلاس تشكيل نشد و خوشحالم ميشم! يك ساعت و نيمي هم استراحت ميكنم. + حضور و غياب چقدر مهمه و بهش اهميت ميديد؟ - خوب اين دو تا مسئله هست. خوب ما زير مجموعهي دانشگاهيم و بايد تابع قوانين آموزش باشيم و اگه تعداد غيبت از حد مجاز بيشتر شد بايد گزارش بديم تا باهاش برخورد بشه. این يك وظيفه هست. مخصوصا اين كه درسم با دكتر اميني مشتركه و ايشون رئيس آموزش دانشكده هستند و اگه حضور و غياب نكنم زود ميفهمه! در ضمن من خودم اعتقاد دارم كه وقتي دانشجو نياد سركلاس درس رو نميفهمه. بیوشیمی درس گیرایی نیست و کتاب خوندن به تنهایی کافی نیست. + اگه ریاست دانشگاه بهتون پیشنهاد بشه قبول می کنین؟ - خوب محاله به من پيشنهاد بشه اما حتى اگه هم ميشد قبول نميکردم چون شرايط و صلاحيتش رو نداشتم، چون رئیس دانشگاه علوم پزشکى بهتره خودش هم پزشک باشه تا بهتر بتونه تعامل بکنه با دانشجوها و اساتيد، من توانايى هاى اين پست رو ندارم. حالا مثلا اگه رياست کنفدراسيون پينگ پونگ بهم پيشنهاد ميشد شايد قبول ميکردم چون يه عمر تو اين رشته فعاليت کردم، مربى بودم، رئيس کميته داوران بودم و نائب رئيس اين فدراسيون هم بودم. + اگه کاریکاتورتونو موقع ورود به کلاس رو وایت برد ببینید چه حسی بهتون دست می ده؟ - خوب بستگى داره به اين که چه شکلى کشيده باشه! يه خاطره اى هم دارم که زمانى که رئيس آموزش دانشکده بودم بهم اطلاع دادن يکى از دانشجوها کاريکاتور يکى از اساتید رو کشيده و من وقتى از اون دانشجو سوال کردم گفت آره، حتى کاريکاتور شما رو هم کشيدم. ميخوايد ببينيد؟! + علم بهتره یا ثروت؟ - خوب نميدونم چرا هميشه اين دوتا رو با هم مي سنجند؟ فکر ميکنم چيز مهمترى هم هست و اون ايمانه. وقتى ايمان داشته باشى خيلى راحت و بدون فکر کردن ميگى علم بهتره. + بهترین دانشجویی که دیدید چه خصوصیاتی داشته؟ - همه دانشجو ها خوب بودن! بذاريد وارد اين سوال نشم. + وقتی بچه بودید دوست داشتید چه کاره بشید؟ - تو چه مقطعى؟ آخه هر زمانى آرزوم فرق ميکرد. بيشتر بچه ها همينطوريند. اول که ميرند مدرسه دوست دارند معلم بشند، بعد دکتر و خلبان و مهندس و... و اکثرشون هم به آرزوشون نميرسند. + اگه بدونید یک روز مونده به پایان زندگی تون چه کار می کنید اون روز رو؟ - مى خوابم! چون دوست دارم تو خواب بميرم. + از کی تاحالا شعر می گید و تخلصتون چیه؟ - از بچگى شعر می گفتم کم و بیش. تخلصم هم ”ندا“ ست. + بهترین تفریح؟ - با خانواده بودن. تو این 20 سال تاحالا نشده يک بار هم شب شهرکرد بمونم. همیشه می رفتم و میومدم. + چرا بیشتر دانشجوها شما رو به عنوان استاد سخت گیری می شناسند و ازتون می ترسند؟ - خوب فکر می کنم علتش بیشتر به خاطر این باشه که بيوشيمى درس سختيه و نمره گرفتن آسون نيست، البته قيافه هم بی تاثیر نیست! احتمالا ترسناکم!
|