دسته بندی

نوشته های با برچسب ‘دوربین سرخ نوشته ی راضیه مهدی زاده’

گیلان
ایران که بودم گوشی م از کار افتاده بود و اینترنت نداشتم.
بعد هی با گوشی مامان می اومدم اینستاگرام و هر روز می شستم کنار مامان و بهش یاد می دادم که اینطوری می تونی عکس بزاری و کپشن بنویسی و آدم هارو منشن کنی و…
.
همیشه کلی عکس های قشنگ از گل و منظره و خونه های قدیمی تو گوشیش داره که خودش گرفته…
مجرد که بود با پول های خودش یه دوربین عکاسی خریده بود و تو خیلی از عکس های قدیمی اون دوربین گردنشه و…
هر روز بهش می گفتم عکس بزار و میزاشت و منتظر برادرزاده هاش می شد که بیان قلب بکارن پای عکس هاشو بنویسن واااای عمه جونی.. عمه عالیه… عمه جون خیلی قشنگه و…
.
آخر هفته ها که میره شمال، اینترنت نداره. گاهی بسته های اینترنتی ایرانسل رو می خره…
دیروز تو تلگرام برام نوشته: ” نمی دونم هروقت بسته می خرم عکسام باز نمی شه بعد ریحانه که می آمد اینجا اینستاگرامش باز می شد”