حامیان ما
حمایت می‌کنیم

کمک به کودکان سرطانی

نوشته های با برچسب ‘سیک جدید کتاب موخوره’

 

موخوره کافه نادری

 

 

“رفتن “را می خواست.
“رفتن” را با همه ی اضلاع بی فرم و ناشناخته اش می خواست.
در گوگل سرچ کرد.
گوگل مپ را چندین بار چک کرد.
و جی پی اس،بهترین مسیرهای رفتن را نشانش داد.
“رفتن” یک فعل کش دار بود.
یک ایستگاه بود در گوشه ی غربیِ رودخانه.
.
” موخوره” رفته کافه نادری 
.

 — at Cafe Nadery – Manhattan.

تولد ریحانه

پسرک اشعارش را فرستاده بود. همان جوری شدم که طبعا یک روز پدر شده بود. چند ساله بودم؟ کوچک؟ کودک؟ او اما بزرگ بود پس من کوچک بودم. او همیشه برزگ بود پس من همیشه کودک بودم.
دادم دستش. گردنم را صاف کردم. هنوز روزهای بلوغ بود. پس حتم دارم گردنم مثل یک زرافه صاف شد. شاید هم کمی متمایل به کج شد.
زرافه،گردنش را کشید. زرافه هنوز بینی بزرگی داشت.زرافه اصلا پیشانی نداشت. زرافه هیچ جا را نمی دید.دنیایش همان دفتر ۶۰برگی بود که از دادنش به دست دیگری،که از خواندنش برای دیگری،که از نشان دادنش به دیگری هم می ترسید.نه از آن ترس ها. نه… زرافه آنقدر گردنش بلند بود که از آن ترس ها نداشته باشد.که دنیا را با همان گردن بلند و کشیده اش از بالا به پایین نگاه کند.ترسش اما از دزدیده شدن و زخم و ترک برداشتن دفتر بود. ترسش از آن کلمه های جوهری بود که شیشه ی نازک دلشان نشکند یک وقتی. نریزند جوهرها.ترک برندارند نقطه ها…
با همه ی ترسش،گردنش را اما صاف کرده بود و رو به روی پدر ایستاده بود و پدر هم منتظر بود که شاهکار را به دست دوست شاعرش بسپارد.
زرافه اما آنقدر جوان بود،آنقدر بینی اش بزرگ بود که نمی دانست همه ی زرافه ها یکی یکدانه از آن دفترها و یکی یک لحظه از آن ناب های گردن درازکُن داشته اند.
زرافه می دانست که آقای شاعر حتما خواهد گفت:” اوه آقای پدر،زرافه ی شما یک نابغه ی کامل است.حیف نشود یک وقتی…”
زرافه هم در هوای آزاد و میان لکه های نارنجی پوستش نشست و منتظر پدر شد تا بیاید و بگوید:” باورم نمی شه تو این همه.. این همه.. این همه…” و بغض و غرور و فخر و مباهات اجازه ی ادامه را به آقای پدر ندهد.
آمد.
آقای پدر آمد. آن شب هیچ نگفت. فردا شب هم هیچ نگفت.شب های دگر هم هیچ نگفت. 
زرافه هم پوست انداخت و بعد از سال ها دگردیسی تبدیل یه یک کوالای بنفش شد. 
کوالای بنفش،امروز فکر می کند آقای پسربچه چقدر بینی بزرگی دارد. چقدر جوش های نامرتبی دارد. چقدر گردن زرافه وار درازی دارد.

.

.

زرافه و کوالای بنفش نوشته ی راضیه مهدی زاده