حامیان ما
حمایت می‌کنیم

کمک به کودکان سرطانی

نوشته های با برچسب ‘شعرهاي ريحانه مهدي زاده’

جایی شروع می شود…

اولین نگاه…

اولین دیدار…

اولین احساس…

و همیشه فرو می برد ما را،

در قعر خودش؛

زمان…

و هر شروعی را پایانی ست…

آخرین نگاه…

آخرین دیدار…

آخرین احساس…

.
.

پ.ن:

تمام شد..؛
شور بی قاعده ی عاشقی…
بزرگ شده ای و حال،
باید به آستانه ی قدم زدن زنی چهل ساله،
در حوالی بیست و سه سالگی ات نزدیک شوی!

window

 

خانه هایی که پنجره زیاد دارند؛
قفسه ی کتابهایشان پر از دفتر شعر است!
پنجره هایی کوچک و دنج…
مثل یک دریچه می ماند…
رو به گر گرفتن…
حل شدن…!
حل شدن یک روز بارانی در تو…
گم شدن در بی هیاهویی شب…
پنجره ها عمیق اند…
مثل این پنجره ی رو به اتوبان؛
با میله هایی حصار شده…
ماشین هایی که به سرعت میگذرند…
می روند و دور می شوند
دور دور…
آنقدر که فقط روشنی چراغهایشان دیده می شود!
همه یک اندازه میشوند..
یک نقطه ی پر نور و گرد..
در هم تلفیق می شوند..
اانگار که در انتهای گستره ی دید این پنجره ها،
به نقطه ی وحدت می رسند..
آنقدر که دیگر نمی توانی مدلشان را تشخیص دهی!
این را پنجره ای که تا انتهای اتوبان را دید می زند می فهمد…!

.
.
.

ر.م

نوشته ی ریحانه مهدی زاده