دسته بندی

نوشته های با برچسب ‘نقد و بررسی فیلم معلم پیانو راضیه مهدی زاده’

لباس خاکستری پاییزی آغاز تمام جدال هاست…

او یک زن است. معلم برجسته ای در زمینه ی پیانو محسوب می شود. شاگردان بسیاری دارد.خودمستقل است. زندگی مادی خانواده را می چرخاند.به کنسرت های بسیاری دعوت شده و می نوازد.جدی ست و شاگردان بسیاری در آزمون های ورودی او رد می شوند.سرد،خشک،جدی،ساده از نظر چهره و پوشش…

یک زن به مادرش می گوید:باید به داشتن چنین دختری افتخار کنید…

اما روی دیگر شخصیت او تثبیت شدگی در ناخودآگاه است. ناخودآگاهی که انبازی از سرکوب های جنسی،علایق،عاطفه وزنانگی ست که در نهایت در رفتارهای مازوخیسم و سادیسم گون او خود را نشان می دهد.”تثبیت شدگ”ی مرحله ای ست که در روان کاوی فروید از سرکوب ها برمی آید.اختلال در هریک از مراحل روانی-جنسی باعث توقف فرد در مرحله ی تثبیت شده و فرد به مرحله ی بعدی رشد نمی رسد.این مسئله سبب بروز ناهنجاری های روانی در فرد می شود. او سال هاست با مادرش زندگی می کندو برای پوشیدن لباس های زنانه و شاد توسط مادرش سرزنش می شود.از او تنها توقع به دست آوردن پول بیشتر برای خرید آپارتمان و ازدیاد شاگردان موسیقی اش می رود.

فیلم از ابتدا با فاصله گذاری لحظه ای اش ما را در برابر برنامه ی تلویزیونی قرار می دهد.برنامه ی تلویزیونی که پرسش از تکنولوژی ست و تداوم بی دلیل رسانه در زندگی امروز.موضوع برنامه درباره ی دفاع نظریه ی برتر بودن مرد نسبت به زن است. این جمله،فیلم را در بستر نظریات روان کاوانه ی فروید و جامعه ی مرد تبار و عقده ی ادیپ او پیش می برد.اما عقده ی ادیپ فرویدی این بار با توجه به زن بودن شخصیت اصلی در راستای عقده ی الکترای مالینوفسکی در جامعه ای مادرتبار بیان می شود.معلم پیانو کماکان در تمام سال های زندگی اش در مرحله ی پیشاادیپی و ارتباط با مادر مانده است.

اولین مکانیسم دفاعی که از معلم پیانو دیده می شود،پرخاشگری ست.او در برابر اظهار نظر شاگردان،پذیرفتن شان در کلاس های موسیقی،برخورد با پسری که برای شاگرد او شدن اصرار می ورزد،خشونتی برآمده از اعتماد به نفس نشان می دهد. اما پرخاشگری او در بستر روانکاوی از سرخوردگی منجر میشود و از دیدگاه علوم اجتماعی از ناکامی. او از خودبودگی ناکام است.از زن بودن“.

گرچه بلوغی اجتماعی دارد و از ارزش های ظاهری و اعتباری هنری برخوردار است. اما تمام این ارزش ها پوشالی ست. او هنوز دختری ست که مادرش در تمام کارهای ریز او دخالت می کند و باید پس از رسیدن به کلاس به مادرش اطلاع داده و…سختگیری او نسبت به شاگرد دخترش در این جمله خلاصه می شود_شوبرت در پارک پیاده روی نمی کند_نوعی از سادیسم روانی که خواستار انتقال دادن به شاگردش است،چنانکه او اجازه ی زندگی را از خود گرفته است،شاگردش نیز نباید این حق را داشته باشد.

در اولین برخورد با پسری که خواستار شاگرد او شدن است،از دیوانگی حرف می زند.از دیوانگی شوبرت و شوپن و بیان این جمله:از وقتی پدرم توی تیمارستان دیوونه شد،به راحتی می تونم راجع به سپیده دم حرف بزنم.این جمله در ابتدای ورود او به رابطه ای عاطفی خود می تواند یادآور دیوانگی از دیدگاه میشل فوکو_تنها تفاوت ما با دیوانگان این است که ما در اکثریتیم_و دیوانگی از دیدگاه نیچه__دیوانگی دو نوع است.فراتر از خرد عام و فروتر از خرد عام- باشد. همچنین بستری ست برای شخصیت پردازی معلم پیانو و نشان دادن دیوانگی هایش زمانی که اکثریت،جامعه،ارزش ها و معیارها زنگ می بازند و او قرار است من را نشان دهد.

من او در سه لایه ی مازوخیسم و سادیسم خود را نشان می دهد.

۱.مازوخیسم روانی(او به عنوان زنی جوان و تحصیل کرده خواستار ارتباط برقرار کردن با فردی پایین تر از طبقه ی خود است. او صرفا به دنبال آزار رساندن به خود است که در مراحل بعد به دیگری مرتبط با خود نیز منتقل می شود.)

۲.مازوخیسم احساسی(این رفتار از راه فکر و خیال و در نامه ای که معلم پیانو می نویسد،خود را نشان می دهد.)

۳.مازوخیسم فیزیولوژیکی(در چند صحنه به وضوح دیده می شود.تیغ کشیدن بر پوست پایش،فرو کردن چاقو در سینه اش)

سادیسم نیز در سه لایه ی آن در رفتارهای او دیده می شود. در حالت اول خواستار وابسته کردن دیگران به خود و دراودرن آن ها به شکل آلتی برای تسلط و قدرت بر آنان به شکل درهم تنیده ای از مازوخیسم و سادیسم در رابطه اش با شاگرد پسرش دیده می شود.

۲.استثمار دیگران-این استثمار در رفتارهای وابسته کننده ی معلم پیانو دیده می شود،او در رفتاری دوگانه وابستگی و رهایی به یکباره را نشان می دهد.

۳.رنج و آزار دیگران(در شکستن شیشه و ریختن آن در جیب های شاگردش دیده می شود.)

انتقال سادیسم رخ می دهد و پسر دقیقا همان چیزی می شود که معلم در نامه از او  خواسته بود.حال او با هیولای ذهنی اش در عین مواجه می شود.ناخوداگاه او محسوس می شود و تنها مکانیسم دفاعی او بی دفاع ماند است.او در برابر خودش بی دفاع است. در برابر امیالی که خواستار پدیداری شان در واقعیت بود اما چون تابویی در اعماق وجدان و ابرمن خفته بود.

در این صحنه که نقطه ی عطف فیلم محسوب می شود،صدای بلند تلویزیون در فضای خانه و تنهایی مادر پشت درب پیچیده.رسانه و تلویزیون که جز لاینفک زندگی شده است،خبر از بودن همیشگی شخصی سوم و دانای کل بر فراز زندگی مدرن می دهد.تلویزیون مستندی در رابطه با اسپانیایی های که به امریکای شمالی آمدند و آنجا را با خشونت تسخیر کردند،پخش می کند.اشاره به خشونت که در لایه های جهان متمدن و فرهنگ مدرن درهم تنیده و نظریات خشونت که مربوط به تاریخ معاصر آمریکا،با تمرکز بر شهرنشینی و مهاجرت و صنعتی شدن و قدمت نسل کشی فاتحان اسپانیایی ست.

در نهایت او میل به مغلوب شدن و شکننده بودن شخصیت جدی و محکمش را در چند جمله بیان می کند_از حالا به بعد تو دستور می دی چی بپوشم. چی کار کنم. تو انتخاب می کنی-

نقطه ی مقابل این مادر و دختر(معلم پیانو)در فیلم،مادر و دختر دیگری ست که شاگرد معلم پیانو محسوب می شود.مادر تمام تلاش خود را در رابطه با موفقیت دخترش در عرصه ی موسیقی می کند.او تمام دنیای دختر را موفقیت در این حیطه می داند. می توان این مادر و دختر را به نوعی ادامه دهنده ی چرخه ی دایره وار زندگی معلم پیانو و چگونگی نهادینه شدن ارزش های اجتماعی در بطن شخصیت های پوشالی انسانی دانست.این نقطه ی مقابل به نوعی سیر تسلسل وار انسان ها،ارزش ها،تابو ها و من های دیگری شده در جامعه را به رخ می کشد.

در جمله ای مادر دختر به معلم پیانو می گوید:-اون به زحمت می تونست جذاب باشه.تنها جذابیتش،استعدادش توی پیانو زدن بود.ما همه جیزو فدای این امر کردیم.-که دقیقا اشاره به حقیقتی پنهان در رابطه با معلم پیانو می باشد.او نیز به زحمت از نظر زیبایی و چهره ی ظاهری جذاب است و تمام آنچه را دارا می باشد از استعدادش در زدن پیانو به دست آورده است.

هانکه،هوشمندانه سکوتی را پس از هر سکانس بر صحنه غالب می کند و به این ترتیب به مخاطب اجازه ی فاصله گذاری و تامل را می دهد.مخاطب این مجال را پیدا می کند تادر فیلم و شخصیت معلم پیانو غرق نشود و با و همذات پنداری نکند و در پی علت برای رفتارهای عجیب و ریشه یابی آن ها باشد.

منابع:

-افتخاری،اصغر،خشونت و جامعه،۱۳۸۰

-ارشاد،محمدرضا،فروید و میراث خوارانش،خردنامه ی همشهری،۱۳۸۵

-انصاری،مسعود،خودآزارها با دشنام و خشونت به اوج لذت می رسند،روان شناسی و جامعه،۱۳۸۲

-ثلاثی،محسن،ادیپ فرویدی یا الکترای مالینوفسکی،۱۳۸۷

-شهبازی،بایرام،پرخاشگری،اصلاح و تربیت،۱۳۸۷

-هاشمی،جمال،دیگرآزاری درون ما زندگی می کند،روان شناسی و جامعه،۱۳۸۳